تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


انار  

پاییز تمام شد و تو نرسیدی انارِ من. خون به جگرم کردی و سرخیت را به رخم نکشیدی انار من. هزار تکه شدم و هر تکه‌ام صدایت زد و نیامدی دانه انارم. شکستم و لب باز نکردی انارم. آب شدم و شراب نشدی. گفته بودم که تو انار منی و نخندیده بودی. نداسته بودی که من عاشق انارم و علی گفته اينکه عاشق انار باشی؛ دلیلی ندارد که انار هم عاشق تو باشد! عاشقت بودم و عاشقم نبودی انارم. وجودم تو بودی و عکسم در یاقوت چشمهایت نیفتاد... گفته بودند بگو سیب؛ گفته بودم انار و لبهایم

ادامه مطلب  

برای تو - شصت و چهار  

 
گفته بودم رنگ ها حرف می زنند
گفته بودم اين روزها درختان به سخن درآمده اند
کسی در درونم همکلامم شده است
میدانی
تو که نیستی همه با من حرف می زنند
صندلی ای که رویش می نشینی
اين میز
آن کاناپه
حتی استکان و قوری
اين پیرهنت چه حرف ها که نمی زند !
 

ادامه مطلب  

گفته بودم!  

 
.......
گفته بودم «هیچ وقت فراموشش نمی کنم»
گفته بود...
گفته بودم...‌  
گفته بود...
گفته بودم...
گفته بود...
گفته بودم اما فقط گفته بودم، دلم به زبانم هیچ اعتماد نداشت...به خودش اما خیلی!
حالا دلم نگفته باور می کند! با تمام سختی و پختگی اش زود باور می کند
دلم باور کرده است که «نمی تواند فراموشت کند»
و تو مثل نقشی حک شده بر سنگ، روی دستش خواهی ماند!
با تو ام...
سنگفرش خاطره های نگفتنی ام...
سنگفرش فراموش نشدنی ام!

ادامه مطلب  

خاطره بازی  

به نام خدا
 
به آقای همسر گفتم من اينجا پیاده می شوم. هنوز مانده بود تا دانشکده. کمی بعد از در شرقی پیاده شده بودم و با آهسته ترین سرعت ممکن قدم زده بودم. فکرها و خاطره ها و روزها مثل مهمانان ناخوانده یکی یکی سر و کله شان پیدا می شد. اطراف را نگاه کرده بودم و آرام قدم زده بودم. به دوراهی ها که رسیده بودم تردید کرده بودم. از کدام بیشتر خاطره دارم؟ کدام سهم امروز است؟  خاطره ها و آدم ها قدم به قدم با من آمده بودند. به نیمکت های دانشکده که رسیده بودم م

ادامه مطلب  

246  

صبحی رفته بودم دانشگاه واسه باز کردن گره های نهایی کارای فارغ التحصیلی... 
بگو کی رو دیدم...خخخخ... دبستان که بودم یه پسره بود همسن خودم که عاشق من شده بود. یعنی پسره به خواهرش گفته بود خواهرش به دوستم گفته بود اونم به من گفت.. بعد اين خواهره چن سال کوچیکتر از من اومده بود بام دوست شده بود یهویی...وقتی هم ک خونشونو عوض کردن رابطمون قطع شد..بعد چند سال امروز تا منو دید یهو چشاش درشت شد.. با اون تیشرت نارنجیش...بعدشم تا یه مسیری دنبالم راه افتاد... فک کنم

ادامه مطلب  

بازي  

گفته بودم خوابت رو دیدم. تو فرودگاه بودیم . 
اين زندگی بود ؟ اين حجم غصه اسمش زندگی بود؟ 
گفته بودم حتی اگه كنارمم نباشی ، هیچ ارتباطی هم نباشه باز حس می كنم؟ 
نمی دونم چند وقته كه رفتی ولي من ٣،٤ هفتس كه داغونم .
نمی دونم چرا من . چرا تو . چرا بازی زندگی اين بود . هیچ جوابی ندارم براش.

ادامه مطلب  

گفته بودم بی تو میمیرم ولی این بار نه _رضایی  

از افشین یدالهی 
 
گفته بودم بی تو میمیرم ولي اين بار نه
گفته بودی عاشقم. هستی ولي انگار نه 
هر چه گویی دوستت دارم بجز تکرار نیست 
خو نمیگیرم به اين تکرار طوطی وار نه
تا که پا بندت شوم از خویش میرانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولي سر بار نه 
قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان 
بار دیگر می کنم خواهش ولي اصرار نه 
گه مرا پس می زنی گه باز پیشم می کشی
آن چه دستت داده ام نامش دلست. افسار نه 
میروی اما خودت هم خوب میدانی عزیز 
می کنی گاهی فراموشم ولي ان

ادامه مطلب  

مینویسم که یادم بماند از یادتان زود میروم  

برای یگانه ی باهوش و بی همتا ، الینای سخت کوش ، مژان همیشه شرمگین ، سپینود دوست داشتنی و آریانوش شوخ و شنگ که فقط سه کلاس یک ساعت و نیمه با آنها بودم و اين دلم را پودر میکند !
......................................................................................................
من از دیار اندوه و تبار دردم دوست
و تو خودت اوج لبخند و زیبایی و جوانی هستی
خودم گفته بودم کنارتان خواهم بود ، قول دادم
چه میتوان کرد ؟! دلم شکست و خورد شد که به حرفم عمل نتوانستم کرد
خودم گفته بودم فداتان میشوم چونان

ادامه مطلب  

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم  

چه بگویم که تو ایی و غم از دل برود. از روز قبل چقد حرفا آماده کرده بودم بهش بگم میخاستم از ته دل باهاش حرف بزنم میدونستم اگه اين حرفا زده شه شاید همه چی تموم شه ولي دست داشتم زده شه ولي دیدمش همه چی از یادم رفت دیگه ناراحت نبودم از دستش منی که اونقد شاکی بودم از دستش دیگه همه چیو فراموش کرده بودم اونهمه حرفی که بهم زده بودو....

ادامه مطلب  

 

کاش می شد در کنارت بودم من 
میان اوج عاشقانه هم اغوشت بودم من 
 
کاش می شد آرامشت بودم من 
میان اين عالم هم آرومت بودم من 
 
کاش همه دلخوشیات بودم من
میان دلخوشیات شیدات بودم من 
 
کاش حال خوشت بودم من 
به هنگام تنهاییت هم اغوشت بودم من
 
کاش رهین عشق و عاشقیت بودم من 
همیشه در کنارت مست بودم من 
 
کاش سروشانه ی عشقت بودم من 
به صبح سحر بوسه گاه لبت بودم من 
 
کاش.....ـ
سروده انلاين عاشقانه 
سروش.ش
 
 

ادامه مطلب  

 

تحریمهای امریکا برعلیه خودش است و خواهدبود.پیرسگ انگلیس بایدبداند اگرقدمهایش را به خلیج فارس بگذارداين بارنه تنها قدمهایش را خرد وخمیر می کنیم بلکه انگلیس را هم تکه تکه می کنیم. چون حافظه تاریخی   مردم جهان از انگلیس ملعون ومادرهمه فتنه ها درجهان دل خوشی ندارند.پیر سگ انگلیس باید حد حودرا بداندواز جزیره انگلیس خارج نشود.هنوز مردم ایران اسلامی فراموش نکرده اند که تکه ای از خاکشان را به نام بحرین پیر سگ ملعون انگلیس جدا کرده است. ما خباثتها

ادامه مطلب  

بیست و هفت  

چقدر سیاه میشم بعضی وقتا. سست و بی اراده. انگار که هیچ کار دیگه ای غیر از دست گرفتن گوشی و ول گشتن تو اينترنت، در اين دنیا ندارم! گفته بودم که مانیک ام ؟ خب هستم. و مانیک هم نوعی افسردگی به حساب میاد. با اينکه هروقت به داشته هام فکر میکنم از خدا خجالت میکشم بابت افسرده بودنم. اما چه میشه کرد که گاهی هم ذهنم میره سراغ نداشته ها و حجمی از غصه،سر می خوره توی دلم. خب مانیک ام دیگه. گفته بودم؟ !

ادامه مطلب  

حسرت  

کاش یک تکه سنگ بودم.یک تکه چوب.مشتی خاک.
کاش یک سپور بودم.یک نانوا.یک خیاط.یک دست فروش.
دوره گرد.پزشک.وزیر.یک واکسی کنار خیابان...
کاش کسی بودم که تو را نمیشناخت.کاش دلم از سنگ بود.کاش اصلا دل نداشتم.کاش اصلا نبودم.کاش نبودی...
کاش میشد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد.
آخ مهتاب! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم. یا یک مشت خاک باغچه ات.
کاش دستگیره ی اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی.
کاش چادرت بودم.نه،کاش دست هات بودم.کاش چشم هات بودم.
کاش دلت بود

ادامه مطلب  

207- اولین و آخرین لایه  

قبول دارم
درکش
هضمش
خیلی سخته...
اما گفته بودم
گفته بودم زندگی من لایه لایه اس...
هزینه داره گذر از هر لایه...
حاضرم شرط ببندم اولين چیزی که از هزینه به ذهنت رسید، پول بود.
نه.
هزینه همین چشمهای نگران و دستای لرزانته
هزینه همین دلهره ی بعد از شنیدن حقیقته...
تو فقط از لایه ی اول عبور کردی و انقدر نحیف شدی...

ادامه مطلب  

 

در فراقت گریه ها کردم بسی.           خون دل خوردم بدادم کی رسی؟                             گفته بودم عشق چون دام بلاست      گفته بودی تو بفریادم رسی.                                  مردم از درد فراقت نازنین.                  خسته ودرمانده ام از بی کسی......
 

ادامه مطلب  

ننگ  

نگفته بودم؟! گفته بودم که وای از آذر، آذرامسال را چطور بگذرانیم؟ اين هم شاهدش. برف آمده. برف همیشه برایم نماد غم بزرگی بوده، یادت هست؟ پیش از همه آن اتفاقات هم خواب برف دیده بودم، دشتی سفید از برف به وسعت همه بدبختیهایم. ترسیده بودم. گلوی خشکم به سرفه ام انداخت و بیدار شدم. آب خوردم و تعبیرخواب همیشگی مادرم از برف یادم آمد. «دختر، برو خوابت را کنار آب روان بگو تا غمهایش را ببرد.» میدانستم غمی به آن وسعت که دیده ام را هیچ آبی نمی شوید. همه چیزهایی

ادامه مطلب  

 

داشتم از پله ها تندتند بالا می آمدم که صبرم لبریز شده بود و هر چیزی تویِ اين مدت از دست خودش و تشکیلاتش قورت داده بودم را توی دو جمله سرش داد زدم:" حوصلت را ندارم و ازت بدم می آید". کی به مادرش گفته که ازت بدم می آید و من گفته بودم؟ امروز تلخ بود. چشمانِ چروکیده اش که داشت اونطوری گیر و کش مو و کلیپس های دست فروش کنار خیابان را جستجو میکرد، دلم میخاست خودم را جلوی یکی از آن ماشین های درحال رفت و آمد بیندازم. امروزخیلی تلخ بود. تمامِ غصه هایی که توی

ادامه مطلب  

یار  

سالها در طلب چون تو نگاری بودمهر دم هر سوی پی چون تو غزالی بودم
مست از باده نوشین و خراب از می ناببا دو چشم نگران ، غرق نگاهی بودم
تا نگاهت بزند تیر به اعماق دلمکو به کو در طلب فرصت و راهی بودم
دوش با دل سخن از مهر بتان می گفتم در عجب فکر خوش و حال و هوایی بودم
چه کنم تا نرود خاطر رویت ز نظرمن که حیران تو و عاشق زاری بودم
گوییا رخصت دیدار تو خواب است و خیالچه ثمر دوست ؟که در خواب و خیالی بودم
رهروی گفت که معشوق تورا خواند و برفتمن ندانستم و غافل ز ص

ادامه مطلب  

 

من رو دید و با حالت عجله و خنده بهم گفت که حالا بهت میگم که چی شد و همینطور که از من دور میشد تکرار میکرد که بهت میگم بهت میگم بهت میگم و تو فکر گفتنش بودم که یکهو همون که قرار بود راجبش بهم چیزی بگه رو دیدم و اونقدر تو خوب یا بد بودن گفته هایی که بعدا قراره بگه غرق شدم که نمیدونم باید گفته هاش رو هم به دیدن اون گفته ربط بدم یا فورسماژوری بیش تلقی نکنم

ادامه مطلب  

 

سلام به همگییه پست طولانی نوشته بودم لحظه اخرتا اومدم بزنم انتشارو یهو بیخیال شدم،اخه اونروزباخواهر بزرگه دعواکرده بودم حسابی پره پر بودم کلیم الکی بهش بد وبیراه گفته بودم،نمیدونم شایدم عذاب وجدانه نذاشت اخه دیدم بی انصافیهالان که فکر میکنم میبینم ایراد از منه،از بد دهن بودنه منه،از اينکه بلد نیستم درست وحسابی حرف بزنم به عبارت درستر حرف زدنمو بلد نیستم منظورم موقع عصبانیته، همین اخلاق بدم باعث میشه اگه حرفمم درست باشه و به حق،ناحق دید

ادامه مطلب  

دام غم  

ای کاش تو را ندیده بودم 
از دام غمت رهیده  بودم
ای کاش بدست گرد بادی 
شاید به افق رسیده بودم
ای کاش که در توان من بود 
از عشق تو پا کشیده بودم 
ایکاش که دل از تو بر گرفته 
آسوده بخود ر سیده  بودم 
آن روز که دل بتو  سپردم 
ایکاش قلمی  کشیده بودم

ادامه مطلب  

159.دانلودآهنگ خدا،بهنام صفوی  

+متن آهنگ خدا،بهنام صفوی
♫ حواست به من بوده و هست اما یوقتا حواسم از من پرت میشه ♫ با اينکه تو خورشیدو دادی به دنیا یوقتایی سردم ولي نه همیشه ♫ مثل کوه پشت منی هر دقیقه بجز تو کسی تکیه گاهم نبوده ♫ تو بالاتر از قله های زمینی به تو فکر کردن شبیه سعوده ♫ ♫♫♫ همینکه حواست به من هست خوبه♫ همین خوبه که تو منو دوست داری ♫ همه میرن از زندگی من اما ♫ محاله تو یک روز تنهام بزاری ♫ همینکه حواست به من هست خوبه ♫ همین خوبه که تو منو دوست داری ♫ همه میرن

ادامه مطلب  

 

سلام نفسی
دیشب یه چی مثه قران میخوندم برای یکی که به فارسی بود و خودمونی... همرو خوندم براش...
فقط اينو یادمه :
کی گفته خالق احساس ترس نمیکنه(یا نمیترسه)
بعد اومده بودم سر وبلاگم اسمشو گذاشته بودم دوبخشی که بخش اخرش بود :
خدا عاشق بنده هاشه
 
الان مینویسمش

ادامه مطلب  

یک  

روز شنبه صبح ساعت تقریبا 9 جلو سازمان آب جمع شدیم و من بخاطر اينکه باید بعدش میرفتیم خونه الهه، لپ تاب برداشته بودم برای شبیه سازی با کوله ! مانتو بنفشم رو هم پوشیده بودم. فکر کنم من با تاخیر رسیدم  بعد دعوا هم سر اين بود که چه ساعتی بریم، من تو گروه رئیس بازی در آورده بودم و گفته بودم به جا 8:30 ساعت 9 بریم بخاطر حانیه که خوابش میومده. زینب هم گفته بود کی تو رو رئیس کرده ؟ بعد وقتی اومدیم بریم داخل داشتیم حرف میزدیم که حراست گفت کجا؟ زینب منو کرده

ادامه مطلب  

مرو ای دوست ...  

 
من مانده بودم و چادر خاکی و آسمان ابری و حلقه ی سفید توی دستم. نشسته بودم و فکر میکردم اصلا چی شد؟اصلا چرا من حالا نشسته ام روی زمین؟اصلا چرا چرا چرا ... مدام اين چراها دور سرم رژه می رفتند. داشتم فکر می کردم الان کجا باید باشد؟ الان چه کسی هوایش را دارد؟ چه کسی مواظب صدایش هست؟ میخواستم اين زندگی لعنتی را یک جا بالا بیاورم.بلند شدم.از روی زمین بلند شدم و دستم را گرفتم به دیوار.برای چندمین بار بود که کمرم شکسته بود؟ برای چندمین بار بود که برای ا

ادامه مطلب  

نفسم سنگینی میکند بر تنم ...  

خداوندا ...
به دل نگیر از من
کمی بدقول شده ام
گفته بودم سعی ام را میکنم که به او فکر نکنم
گفته بودم که دل تنگ هم نمیشوم ؟
بگذار فقط دلکم دلتنگش باشد ...
دلتنگ اویی که نخواستم در کنارم باشد
پشیمان نیستم از رفتن
می دانستم اذیت میشود ، گناه داشت اخر
من آرامش داشتم اما او اذیت میشد ، دلش ازرده می شد 
نخواستم ازرده باشد
خدایا
بگویم ؟!
میدانم که رازم را میدانی
خدایا دلم سخت دلتنگش است
گاهی بهانه اش را میگیرم
دلم هوای بودنش را میکند
هوای هرم نفس هایش
پیام

ادامه مطلب  

 

فکر می کنی اين چهار دیواری لا مصب ، اين دیوارا صدا ندارن ، اينا دارن داد می زنن مگه نمی بینی ؟ کرم کردن اين در و دیوارا ، اين ها به صدا در اومدن ولي تو هنوز لب باز نکردی ، خوابیدی رو اون تخت پارچه سفید انداختی روت ، خودتو به مرگ زدی که چی بشه ؟ ببین اين اتاق سرده ، من سردمه ، اين دست های لعنتی تو ام سردشونه ، بیا اين بازی رو تموم کنیم بریم سمت زندگی ، بیدار شو بذار چشماتو ببینم یه بار دیگه ، که من زندم به خاطر اون چشمات ، گفته بودم بت منو اينطوری آزا

ادامه مطلب  

 

صبح همه اگر با عشق اغاز نشودبی شک با اشک جاری نمی شود بر تن در هم کوبیده شان...من از ترس بی تو بودن چنان برمی‌خیزم که پیشانی ام کوبیده می شود به باور تلخ رفتنت..و...آه...خدایا...زندگی ام...روح ام ...قلبم...از دست رفتم...گفته بودم بعد از تو نخواهم نوشت ...مخاطب خاص عاشقانه هایم که نباشد...در من میمیرد حتی زندگی...گفته بودم بعد از تو قلم نوشتنم هم‌مثل چشم هایم خواهد خشکید...تو رفتی...چیزی مانع تو‌نشد...نه چشم هایم که‌بعد تو خالی شدند از احساس...نه‌ ترس خشکیدن

ادامه مطلب  

آهنگ جدید علی رهام به نام دلسرد  

دانلودآهنگ  غمگین و احساسی و جدید علی رهام به نام دلسرد
 
لینک دانلود
 
متن آهنگ دلسرد علی رهام
یه چند سالی شد و خبر نیومد
بگو چرا شدی اينقد تو دلسرد
بگو احساسمون چی شد کجا رفت
بگو رو سر عشقمون چی اومد
مگه میشه بگو چیزی نبوده
کی چند ساله تو رو از من ربوده
توی اين خاطره ها جای تو هم هست
یه احساسی تویه قلب تو هم هست
یه احساسی تویه قلب تو هم هست
هنوزم چیزی تو ذهنت مونده شاید
یه قولای رو یادت باشه باید
 

ادامه مطلب  

از ماست كه بر ماست  

سلام بجه ها
نمی دونم قبلا بهتون گفته بودم یا نه
من چند سال پیش یك ازدواج نا موفق داشتم كه هنوزم دارم مهریه میدم.
ولي از او بدتر اشتباهم اين بود با یك دختری كه قبلا دوست بودم و شدید عاشقم بود ازدواج كردم
عشقه شدید خیلی تبش تنده
خیلی زود هم میخوابه
البته من خیلی خوابیدن اين تب عشق مقصر بودم
ولي فهمیدم رو عاشقی ازدواج كردن یعنی مرگگگگگ.................
خسته شدممممممممممممم
فقط دلم خوابه ابدی میخواد
كاش بچه دار نمی شدیم

ادامه مطلب  

قمار  

حرفهای مرا نمی فهمی، چشمهای  مرا نمی خوانی
قول دادم که عاشقت باشم، عشق کردی مرا برنجانی
داغ دیدم نگاه سردت را، عشق کردی که عاشقم بکنی
گفته بودم که سوخت خواهم داد، سایه ات را اگر که کم بکنی
حال من بی تو حال خوبی نیست، مرده ام، خسته ام، غمم، آهم
هر کسی جز تو خوب می دانست خاطرت را زیاد می خواهم
گفته بودم که مرد می مانم، عاقبت گریه اتفاق افتاد
قلبم از اشتیاق خالی شد، زندگی از دل و دماغ افتاد
درد من را سلامتی می داد، غصه را زهرمار می کردم
تو اگر دل نم

ادامه مطلب  

تولد زهرا جانم مبارک :)  

 
 
تولدشه ,
و درست توی همین روزا باهام قهره!!چقدر به نظرم شخصیت عجیبی میومد,بدون اينکه منو بشناسه سفره ی دلشو واسم باز کرده بود.اون حرف میزد و من بیشتر ساکت بودم.خیلی ساده و بی غل و غش سر کلاس آناتومی وقتی بین صدای خنده های پنجاه و اندی دختر و پسر,تو تنهایی خودم غرق بودم بهم گفته بود بیا کنار ما بشین.دستمو گرفت و کشید.کنارشون نشستم. چیزی برای گفتن با آدمای جدید نداشتم.حواسم به صحبت های استاد و استخوان اسکاپولا بود.ناغافل دستشو گذاشته بود رو دست

ادامه مطلب  

:(  

گفته بودم؟ 
کلاس تیراندازی میرم!!! تربیت دو م باش پاس شه؟؟؟

ادامه مطلب  

گرفتار چه کس؟؟؟  

من گرفتار تو بودم تو گرفتار چه کس؟دلخوش عشق تو بودم توطرفدار چه کس؟
من گرفتار تو بودم به خدا در همه عمر کفتر ِجَلد ِتو بودم تو به دیوار چه کس ؟
غیر تو هیچکسی محرم اسرار نبود همزبان که شدی محرم اسرار چه کس؟
به شبم ماه تو بودی و به روزم خورشید بی وفا با که نشستی تو شدی یار چه کس؟
شاه بیت غزلم ، قافیه در وصف تو بود من غزلخوان تو بودم تو به گیتار چه کس ؟
حق من بود تو را تا به ابد داشتن ام دل من تنگ تو بود و تو هوادار چه کس؟
سخت باشد به خدا از تو گذشتن اما

ادامه مطلب  

 

هوای گرم و دلچسب یک روز فوق‌العاده اواخر تابستان بود. من از کنار دریا میامدم. توی راه تو را دیده بودم و گفته بودی داری میروی و من گفته بودم خداحافظ. روی نیمکتی زیر درختی در دنج ترین گوشه کافه نشستم و بستنی سفارش دادم. داغ بودم. حالا که فکر میکنم میبینم کاش آن بستنی را سفارش نمیدادم. چون بعدش دلم گرفت. کم کم با هر قاشقش حس میکردم طعم دهانم تلختر میشود. تمام که شد میخواستم بدوم. باد تندی که تازه شروع شده بود در پیراهن آبی بلندم بپیچد. بیایم. از پشت

ادامه مطلب  

از 28صفر 91تا 95  

اولين ارتباطمون سال 91 بود دقیقا همچین روزی 28 صفر من مشهد بودم اون موقع دی ماه بود حتی فکرشم نمیتونسم بکنم چند سال بیام شیراز بخاطر یه نفر وبعدش هم همون یه نفر به اسونی پشت به همچی کنه فقط بخاطر یه دروغی که بخاطر بدست آوردنش گفته بودم !کی باور میکنه؟!خنده داره!! 4سالی از اون روز میگذره ومن دارم به اين فکر میکنم که اگه اون روز اون شماره ناشناس رو جواب نداده بودم اين همه بلا سرم نیومده بود اين همه سختی و عذاب فقط بخاطر جواب دادن یک تماس که تو بودی .


ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1