تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


میدونستم؛یروز میری و تنهام میگذاری  

 
اون روزای سخت که تصمیم گرفتم پیشت بمونممیدونستم که یروزی تنهام میگذاریبهتم گفته بودم اگه یادت باشهاينکه حتمالا یروز ببینمت که با یکی دیگه قدم میزنی و ...منو دعوا کردی گفتی اين حرفا چیه دیوونه...حالا دیدی درست گفته بودم؟
دیدی سر حرفت نموندی :(

ادامه مطلب  

میدونستم؛یروز میری و تنهام میگذاری  

 
اون روزای سخت که تصمیم گرفتم پیشت بمونممیدونستم که یروزی تنهام میگذاریبهتم گفته بودم اگه یادت باشهاينکه حتمالا یروز ببینمت که با یکی دیگه قدم میزنی و ...منو دعوا کردی گفتی اين حرفا چیه دیوونه...حالا دیدی درست گفته بودم؟
دیدی سر حرفت نموندی :(

ادامه مطلب  

تاریکی  

 
تاریک است.
شاید هم تاریکی مرا فتح کرده و کم کم ظلمت را در رگهایم تزریق میکند.
دیگر حتی تابش فانوس هم نمی تواند رگه هایی از روشنایی را میهمان من کند.
پیش تر گفته بودم که خواب شب از من کوچیده و روزهایم خاکستری اند
پیش تر به دور  ِ باطل اندیشه های انباشته ام اعتراف کرده بودم.
نکرده بودم؟!
من خالی از هر خیالی شوم، مرگ تدریجی ام حتمیست...
باید تورا واسطه کنم و ختم انعامی بگیرم.
باید برای من کاری بکنی ای ماه...
که اگر نکنی ، مرا ذره ذره به یغما می برند و

ادامه مطلب  

خاطرات تلخ  

همیشه همینه آخر شبی بیخوابی بزنه به سرم برم تو نت گوشی قبلیم گند بزنم به حال و احوال خودم. هر سال اين موقع ها تو فکر تولد میم ب بودم. الان اتفاقی خاطره تولدش تو سال ۹۳ خوندم. اون سال تولدش سه روز مونده به کنکور دکتری بود گفته بود نمیخای بیای بشین بخون. همون سال بود که رتبه ام ۱۲ شد. من بدون اينکه بهش بگم رفته بودم خوابگاه ساعت ۱۲ شب بهش تبریک گفتم عکسش گرفت گفت منتظرت بودم اين عکس همیشه نگه میدارم یادم باشه تو اولين کسی بودی تولدم تبریک گفتی. بعدم

ادامه مطلب  

خاطرات تلخ  

همیشه همینه آخر شبی بیخوابی بزنه به سرم برم تو نت گوشی قبلیم گند بزنم به حال و احوال خودم. هر سال اين موقع ها تو فکر تولد میم ب بودم. الان اتفاقی خاطره تولدش تو سال ۹۳ خوندم. اون سال تولدش سه روز مونده به کنکور دکتری بود گفته بود نمیخای بیای بشین بخون. همون سال بود که رتبه ام ۱۲ شد. من بدون اينکه بهش بگم رفته بودم خوابگاه ساعت ۱۲ شب بهش تبریک گفتم عکسش گرفت گفت منتظرت بودم اين عکس همیشه نگه میدارم یادم باشه تو اولين کسی بودی تولدم تبریک گفتی. بعدم

ادامه مطلب  

تنگ‌دلی  

خیلی سخته خودم محل دردودلای خیلیا باشم خودم محلی واسه کسایی که دیگه کسی براشون نمونده یا مونده ولي راه نشان نیستن یا اصلا پرن و میخوان خالی شن ... باشم ولي کسی برای حرف های خودم نباشه ... 
.
.
.
گفته بودم عاشق بارونم ؟... صداش و بوش ... ولي بارونای زمستون بو ندارن ... دلم اردیبهشت میخواد ... 

ادامه مطلب  

دوازده آبان... چهارشنبه  

 
قبلا به خونواده گفته بودم كه چهارشنبه ها كلاس حل تمرین دارم و مثلا هر چهارشنبه ساعت ٦ صبح از خونه میام بیرون كه برم دانشگاه .
صبحش به بهونه اين كه میخوام بعد دانشگاه با بچه ها بریم بیرون ماشینو ورداشتم (چون دانشگاه خودمونو با مترو میرم ، معمولا ماشین نمیبرم ) و اومدم سمت پاركینگ مترو صادقیه . یه جای خوب پارك كردم ، روزایی كه میخوام برم پیش سارا معمولا یه ماشین از در خونمون میگیرم و میرم سمت ازادی و ازونجا ام یا با ماشین یا با اتوبوس مستقیم می

ادامه مطلب  

دوازده آبان... چهارشنبه  

 
قبلا به خونواده گفته بودم كه چهارشنبه ها كلاس حل تمرین دارم و مثلا هر چهارشنبه ساعت ٦ صبح از خونه میام بیرون كه برم دانشگاه .
صبحش به بهونه اين كه میخوام بعد دانشگاه با بچه ها بریم بیرون ماشینو ورداشتم (چون دانشگاه خودمونو با مترو میرم ، معمولا ماشین نمیبرم ) و اومدم سمت پاركینگ مترو صادقیه . یه جای خوب پارك كردم ، روزایی كه میخوام برم پیش سارا معمولا یه ماشین از در خونمون میگیرم و میرم سمت ازادی و ازونجا ام یا با ماشین یا با اتوبوس مستقیم می

ادامه مطلب  

میترسم...  

شارژرمو پیدا نمیکردم
یادم اومد با وسایل دیگه ام توی کیفمه
برداشته بودم که پیشت باشم...
دلم داغونه
مدام حواسم به گوشیمه و منتظرم
میترسم شب برسه و نیومده باشی
گفته بودی امروز میای
میترسم نیای و شب دیوونه بشم
از منی که بی تو باشه میترسم
از فکر به گذشتن از یاسمین، هراس وحشتناکی به دلم میفته
همه بدنم میلرزه و بازوهام رو ضعف میگیره
میترسم...
....................................
نیومدی...

ادامه مطلب  

پدر  

داشتم برای اخرین بار به ماه نگاه میکردم قبل از اينکه قصه اين شب سیاه را در اين کوچه تمام کنم، به شبی فکر میکردم مثل امشب که تو برای اخرین بار تماشایش کرده بودی و برای اخرین بار قدمهایت را روی سنگفرش همین کوچه گذرانده بودی، سردت بود دستهایت را کنار استینت پنهان کرده بودی و مثل همیشه بعداز کلی پیاده روی به در خانه رسیده بودی کلید انداخته بودی رسیده بودی به خانه گفته بودی: سرد است هوا چه سرد است، یخ زدیم، و من گفته بودم مادر گفته بود: خب چرا کا

ادامه مطلب  

تظاهر به حماقت  

 
تلاش کردیک بازیگر نقش احمق باشد
ماندانا بی آنکه بداند شهره قصه را گفته ، حرفهایش را به فلانی نسبت داد!
بعد هم دستی در کیفش فرو برد و هدیه ایی نشان دادو
او ه چه آشنا
دو سال قبل شهره به او هدیه داده بود
و 
باز هم به حماقت ادامه داد که نمی داند، نمی فهمد.
تینا بازی کرده بود برای حفظ دوستی ها
شاید اگر من جای او بودم 
بازی قاعده دیگری داشت
شاید
...
 

ادامه مطلب  

تظاهر به حماقت  

 
تلاش کردیک بازیگر نقش احمق باشد
ماندانا بی آنکه بداند شهره قصه را گفته ، حرفهایش را به فلانی نسبت داد!
بعد هم دستی در کیفش فرو برد و هدیه ایی نشان دادو
او ه چه آشنا
دو سال قبل شهره به او هدیه داده بود
و 
باز هم به حماقت ادامه داد که نمی داند، نمی فهمد.
تینا بازی کرده بود برای حفظ دوستی ها
شاید اگر من جای او بودم 
بازی قاعده دیگری داشت
شاید
...
 

ادامه مطلب  

دغدغه های تازه  

پریشب جشن بازنشستگی یه آشنایی بود.خوب  بود ولي من با دوتا دغدغه روبرو کرد یکی اينکه من تو جشن بازنشستگی مامانم باید چیکار کنم حتما باید یه چیزی جور کنم برای پشت بلندگو... پسر اون آشنای مذکور برای باباش شعر گفته بود و اونو خوند.ولي من اصلا طبع شعر ندارم...
دوم اينکه آجیم چیکار کنه؟؟!!!! حتما که من تواين زمینه باید کمکش کنم.
تازه یه گروه موسیقی سنتی هم آورده بودن که دوباره داغ دلم تازه شد که چرا من هیچ وقت نتونستم برم موسیقی یاد بگیرم.راستش به شدت ب

ادامه مطلب  

دغدغه های تازه  

پریشب جشن بازنشستگی یه آشنایی بود.خوب  بود ولي من با دوتا دغدغه روبرو کرد یکی اينکه من تو جشن بازنشستگی مامانم باید چیکار کنم حتما باید یه چیزی جور کنم برای پشت بلندگو... پسر اون آشنای مذکور برای باباش شعر گفته بود و اونو خوند.ولي من اصلا طبع شعر ندارم...
دوم اينکه آجیم چیکار کنه؟؟!!!! حتما که من تواين زمینه باید کمکش کنم.
تازه یه گروه موسیقی سنتی هم آورده بودن که دوباره داغ دلم تازه شد که چرا من هیچ وقت نتونستم برم موسیقی یاد بگیرم.راستش به شدت ب

ادامه مطلب  

عادل دانتیسم  

نگفته بودم ؟نگفته بودم دنیا بی رحم تر از آن استکه تو دوست داشتن را از امروز به فردا عقب بی اندازی ؟نگفته بودم قدر بودن هایمان را بدانیم! ؟گاهی دیر می شود برایِ گرفتنِ دستینشاندنِ بوسه ای از سر عشق؛ رویِ پیشانیِ اقبالی بلند ؟نگفته بودم گفته بودم جانم ..!!اين دنیا به یک باره می بلعدویران می کندو تو به خودت می آییمی بینی چه دیر شد و عزیزت دیگر در کنارت نیست!دیر می شود گاهی دیر!!

ادامه مطلب  

 

از آن روز که فهمیدم بایداينطوری باشم برام سخت بود. خیلی سخت بود. خیلی سخت بود که فکر کنم همینطوری میمانم و روی دستها باد میکنم. آنقدر سخت بود که حتی از فکرش دیوانه میشدم‌. یک جوری سخت بود که من بااين نوع از شخصیت وحشی شده بودم. به همه حمله ور شدم.میخاستم خودم را نجات دهم. نمیخاستم توی اين وضع بمانم. آنموقعها برای خودم فکرمیکردم که اينی که الان هستم دیگر بدترین حالتِ ممکن است و حالا افتاده بودم توش. تازه افتاده بودم توش و از زندگی کردن با افتادن

ادامه مطلب  

 

از آن روز که فهمیدم بایداينطوری باشم برام سخت بود. خیلی سخت بود. خیلی سخت بود که فکر کنم همینطوری میمانم و روی دستها باد میکنم. آنقدر سخت بود که حتی از فکرش دیوانه میشدم‌. یک جوری سخت بود که من بااين نوع از شخصیت وحشی شده بودم. به همه حمله ور شدم.میخاستم خودم را نجات دهم. نمیخاستم توی اين وضع بمانم. آنموقعها برای خودم فکرمیکردم که اينی که الان هستم دیگر بدترین حالتِ ممکن است و حالا افتاده بودم توش. تازه افتاده بودم توش و از زندگی کردن با افتادن

ادامه مطلب  

«شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد...»  

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم            بنده عشقم و از هر دو جهان آزادمطایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق         که در اين دامگه حادثه چون افتادممن ملک بودم و فردوس برین جایم بود           آدم آورد در اين دیر خراب آبادمسایهٔ طوبی و دلجویی حور و لب حوض           به هوای سر کوی تو برفت از یادمنیست بر لوح دلم جز الف قامت یار                چه کنم حرف دگر یاد نداد استادمکوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت               یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادمتا شدم

ادامه مطلب  

 

شب ها خیلی بده خیلی فکر و خیال میکنم خیلی.آخرشم اعصابم خراب میشه همش فک میکنم به اين زندگی به اين بیماری البته خیلی خوشحالم که در مقابل اين بیماری قد خم نکردم میتونستم بمیرم دکترم همون اول گفته بود حتی خودش گفته بود ببرش تهران اما نشد گفته بود اگه دنبال کاراش باشید نجات پیدا میکنه همون اول گفته بود باید پیوند بشه همه چی از اول مشخص بود من بودم که هیچوقت باور نکردم که قراره اين بیماری منو بکشه و اونطورم شد نجات پیدا کردم اما حالا که خدا نجاتم د

ادامه مطلب  

 

گفته بودی که چرامحوتماشای منی
آنچنان مست که حتی مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرود
نازچشم توبه قدرمژه برهم زدنی............
توشایدیادت نیایدامّامن خوب به یاد دارم آن روزهاکه سرشاربودم ازتو لای تمام کتاب های درسی ام شعرهایی ازهمین دست بود.
شعرهایی ازچشمان تو ونگاههایت که آتش برهستی ام میزد
نازچشمان تورادیدن راکه همه میبینند من درچشمان گیرای تو دنیایم راساخته بودم 
دنیایی به وسعت دشت چشمانت!
مژه برهم زدنت دنیای مرا به نیستی میکشاند
کا

ادامه مطلب  

 

The sore feet - Ally kerr
گفته بودم منو یاد the giver میندازه؟ جلد آخرش. عاه T-T
 
اينو تابستون که رفته بودیم مسافرت توی راه گوش می دادم. اولين باری بود که وقتی می رفتیم مسافرت از یه جای غیر بیابونی رد می شدیم و روز هم بود. خلاصه که... خیلی حس داد. حتی اونحا هم همش همینو گوش می دادم. شهریور بود تصورم. می ترسم بهش گوش بدم و خاطراتم خراب شن. هنوزم که چشمامو می بندم هوای گرم و خفه و اون سقف چوبی و صدای اسب و ماهیتابه ی در حال جلز ولز کردن در حالی که کتاب قرابت معنایی هام

ادامه مطلب  

100. منم دوستت دارم آخه! 3>  

مهدیس که رفته بود سینما قلهک بهش گفته بودم برام با هومن فیلم بگیره. بعد مثلا من 4-5 تا فیلم دارم از هومن با دوستام. خودمم 5 بار رفتم پیشش. بعد اين دفعه ته فیلم گفت ایشالا یه رشته خوب قبول بشی بیای پیشمون یا ما زودتر میایم پیشت. دوستت دارم! :)) ^___^ اولين باری بود میگفت اينو! چقدر خوبی آخه تو بشر؟ *___*
کیلیک

ادامه مطلب  

100. منم دوستت دارم آخه! 3>  

مهدیس که رفته بود سینما قلهک بهش گفته بودم برام با هومن فیلم بگیره. بعد مثلا من 4-5 تا فیلم دارم از هومن با دوستام. خودمم 5 بار رفتم پیشش. بعد اين دفعه ته فیلم گفت ایشالا یه رشته خوب قبول بشی بیای پیشمون یا ما زودتر میایم پیشت. دوستت دارم! :)) ^___^ اولين باری بود میگفت اينو! چقدر خوبی آخه تو بشر؟ *___*
کیلیک

ادامه مطلب  

خواب  

بیدار شدم و نمی توانستم خوابی را که دیده بودم بیاد بیاورم.
فقط می دانستم که خواب دیده ام  و  تو  در خوابم بودی .
 امروز یازدهم آبان  ساعت ده صبح یکباره یادم آمد......
خواب ترا دیده بودم  
همه جیز مثل گذشته بود 
آدمها   اشیاء  ساختمان  حتی خودکارت همه همانهایی بودند که همیشه بودن 
 
اما من ؟
من سعی می کردم  اما نمی توانستم مثل همه جیزیهایی که مثل همیشه بودند 
شبیه کسی باشم که می شناختی  و یا فکر می کردم می شناسی.
 
من ........
چه فرقی می کند؟    خلاصه ک

ادامه مطلب  

خواب  

بیدار شدم و نمی توانستم خوابی را که دیده بودم بیاد بیاورم.
فقط می دانستم که خواب دیده ام  و  تو  در خوابم بودی .
 امروز یازدهم آبان  ساعت ده صبح یکباره یادم آمد......
خواب ترا دیده بودم  
همه جیز مثل گذشته بود 
آدمها   اشیاء  ساختمان  حتی خودکارت همه همانهایی بودند که همیشه بودن 
 
اما من ؟
من سعی می کردم  اما نمی توانستم مثل همه جیزیهایی که مثل همیشه بودند 
شبیه کسی باشم که می شناختی  و یا فکر می کردم می شناسی.
 
من ........
چه فرقی می کند؟    خلاصه ک

ادامه مطلب  

قدرمطلق  

کاش میشد آدما، انقدر بد نمیشدن.. خب من جدیدا هرکی و میبینم داره از بد بودنِ دیگران ناله میکنه.‌. پس کی اين وسط بده؟ همه که شاکین.. خسته شدم.. از اين وضعیت خیلی خسته شدم.. تا حالا انقدر به هم چیز بی‌اعتماد نبودم..
وقتی با تّ دوستیمون و تموم کردم تصلا به اين فکر نکردم که همه‌ی دخترا بدن! چون فهمیده بودم تّ خودشِ که دوست داره کثیف باشه و رفقاتمون و به یه پسر بفروشه.. همه قرار نبودن اون شکلی باشن.. به جز تّ با کسی دوستیِ اونقدر عمیقی نداشتم که از کثافت‌

ادامه مطلب  

قدرمطلق  

کاش میشد آدما، انقدر بد نمیشدن.. خب من جدیدا هرکی و میبینم داره از بد بودنِ دیگران ناله میکنه.‌. پس کی اين وسط بده؟ همه که شاکین.. خسته شدم.. از اين وضعیت خیلی خسته شدم.. تا حالا انقدر به هم چیز بی‌اعتماد نبودم..
وقتی با تّ دوستیمون و تموم کردم تصلا به اين فکر نکردم که همه‌ی دخترا بدن! چون فهمیده بودم تّ خودشِ که دوست داره کثیف باشه و رفقاتمون و به یه پسر بفروشه.. همه قرار نبودن اون شکلی باشن.. به جز تّ با کسی دوستیِ اونقدر عمیقی نداشتم که از کثافت‌

ادامه مطلب  

سردِ سردِ سرد  

 یه اتفاقهایی جدیدن افتاده که تصمیم دارم به احدی محبت نکنم...
وقتی از شدت بیکاری نفسم بند اومده بود و اينو بهت گفته بودم٫  تو دوست درجه ی ۳ خودت رو آوردی سر کار .پیش خودت..‌و توی چشم های من زل زدی و اينو گفتی...‌
من برای تو فقط غول چراغ جادو ام؟!
+از چشمم افتادی و همین که دوستت نباشم بزرگترین تنبیهته...

ادامه مطلب  

 

دوشنبه شب من شیفت شب بودم.پنج شنبه شبم من شیفت شب بودم..شب خوبی بود..

ادامه مطلب  

درد ، درد، درد، .......................................... اعتراف 3  

خیلی وقت بود اينقدر ناراحت نشده بودمخیلی وقت بود اينقدر ناراحت نشده بودمخیلی وقت بود اينقدر ناراحت نشده بودمخیلی وقت بود اينقدر ناراحت نشده ...خیلی وقت بود اينقدر ناراحت ...خیلی وقت بود اينقدر ...خیلی وقت بود ...خیلی وقت ...خیلی ......همه جا میلرزیدسقف داشت فرو میریخت!هنوز صدای فریاد های کمک خواستنش تو گوشمه!اون زن فریاد میزد و از من کمک میخواستمن دیدم که تیرآهن سقف افتاد روی پای شوهرش اما من رفته بودم به گوشه ایو داشتم می دیم که سقف همراه با اشکه

ادامه مطلب  

بله شیرین خانوم، این‌گونه بود*  

چند ساله بودم خدایا؟ چهار پنج سال؟ تب کرده بودم، در آتش تب می‌سوختم. شب بود، از خواب پریده بودم و تمام تنم خیس عرق بود، می‌لرزیدم و انگار گذاشته باشندم توی آتش. از خواب پریده بودم و می‌دیدم پدرم نشسته است بالای سرم و دستمال خیسی را می‌کشد روی صورتم، دست‌هایم، پاهایم. اشک می‌ریختم، اشک که می‌ریختم چشم‌هایم می‌سوخت. خوب یادم هست دست دراز می‌کردم طرف پدرم، صدایش می‌زدم، می‌خواستم تمام شود و آن تنور لعنتی خاموش شود، اما خاموش نمی‌شد. تما

ادامه مطلب  

دلم میخادشکل خودم باشم....  

وقتی میرم رژ لب بخرم دلم میخواد صورتی‌ترین یا 
قرمزترین  رژ لب رو بزنم، اما معمولا میرم سمت یه رژ مات که بشه تو مهمونی خانوادگی و بیرونم زد!
وقتی میخوام آرایش کنم، دلم میخواد پشت پلکم سایه بزنم، اما مثل همه، فقط یه ریمل میزنم!
دلم میخواد موهامو یه رنگ هیجان‌انگیز بکنم، اما حیف نباید......
انقدر دوست دارم با مانتوی سفید وشال قرمز  برم تو خیابون اما همه مانتوهام ساده با رنگهای معمولا سردن!
به خود من باشه، هوس دارم وسط خیابون بدوم و آواز بخونم و

ادامه مطلب  

دلم میخادشکل خودم باشم....  

وقتی میرم رژ لب بخرم دلم میخواد صورتی‌ترین یا 
قرمزترین  رژ لب رو بزنم، اما معمولا میرم سمت یه رژ مات که بشه تو مهمونی خانوادگی و بیرونم زد!
وقتی میخوام آرایش کنم، دلم میخواد پشت پلکم سایه بزنم، اما مثل همه، فقط یه ریمل میزنم!
دلم میخواد موهامو یه رنگ هیجان‌انگیز بکنم، اما حیف نباید......
انقدر دوست دارم با مانتوی سفید وشال قرمز  برم تو خیابون اما همه مانتوهام ساده با رنگهای معمولا سردن!
به خود من باشه، هوس دارم وسط خیابون بدوم و آواز بخونم و

ادامه مطلب  

 

گلوت كه چرك نداره ،علائم سرما خوردگی رو هم داری؟؟؟  نه فقط تب دارم .حس میكنم بدنم لمس شده..    +: بزار فشارت رو بگیرم ،از چیزی ترسیدی؟ كاش میشد كه بگم اره یه ترس عجیب...نكنه منو ولم كنه بره..نكنه تلفنام همش ریجكت بشه..نكنه دیگه منو نخواد...امروز بهم گفت"من دیگه اونو نمیخوام"....نكنه واقعا داره همه چی كمرنگ میشه..اره می ترسم دروغ چرا!از نبودش می ترسم حتی اگه ادای ادمای قوی رو در بیارم...امروز صبح وقتی توو مسیر بودم چشمام رو كه میبستم پر از حس ارامش بودم

ادامه مطلب  

در درگاه پشیمانی ام همانجایی که هیچوقت سودی نداشت  

پشیمانم پدر پشیمانم، به خاطر تمام آن روزهایی که دستهایت بود.. شانه هایت بود..  لبخندت بود.. حتی اخم هایت بود اما کنارت کنار دلم بود و من کم بودم، پشیمانم به خاطر تمام آن روز و شبها و ثانیه های آخری که جای تو کنار دوستانی بودم که حتی نتوانستند یکسال در فراق نداشتن تو کنارم بمانند، به ازای تمام روزهای سختی که من در اندازه توانم بذر محبت کنار دلشان کاشته بودم، برداشتم تنها چیزی شبیه به تف انداختن عابرانی بود روی گندمزاری آفت زده ؛ مترسکی خوش خ

ادامه مطلب  

تکه ای از هر چیز...  

 
دم در سفارت پسری روی ویلچر می نشیند.
دست هایش حرکت نمی‌کنند. پاهایش را نمی دانم. اما آنچه که می دانم واضح است: فلج مغزی است.
خبرنگاری خوبی اش اين است که از هرچیزی تکه ای – چیزی- را می دانی و همین است که هی تجربه هایت زیاد و زیادتر می‌شود .
موبایلم را گرفتم سمت علی آقا – که موبایلم را بگیرـ.گفت : ممنوع است.
گفتم : قبلتر سفارت اينطور نبود.
گفت:‌قانون جدید است.
همین شد که از سفارت زدم و دنبال ماشینی گشتم که علی  آًقا ( رزوشن سفارت) گفته بود.(اسمش را ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام