تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


حافظ  

 

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بيار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار

نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بيار

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمه‌ای از نفحات نفس یار بيار

به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز
بی غباری که پدید آید از اغیار بيار

گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب
بهر آسایش این دیده خونبار بيار

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بيار

شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده گلز

ادامه مطلب  

غذای غاز  

یه مردى بود برزگر، این مدتى بود به زنش مى‌گفت: 'من دلم یه آبگوشت غاز مى‌خواد.' زنیکه گفت: 'مُراَفعى نداره، بخر بيار، برات مى‌پزم.' مردیکه روز که رفت بازار، یه دونه غاز خرید، ورداشت آورد براى ضعیفه. ضعیفه یه دلخوشى داشت، دلخوشیه به زنیکه گفت: 'میتونى این غازو با من بخوری، به شوهرت ندی؟' گفت: 'کارى نداره فردا ناهار مهمون منى به این غاز' گفت: 'شب پس به شوهرت چى مى‌گی؟' گفت: 'هر چه قسمت باشه مى‌خوره.' غازه را پاک کرد، تمیز کرد و برد تو زیر زمین قائم کرد

ادامه مطلب  

 

_ ثریا ؟
+ ...
_ با توام ... ثریا ؟
+ هوم ؟
_ ثریا خانوم ؟
+ بله ؟
_ ثریا جوووووووونم ؟
+ بگوووو
_ ثریا ؟
+ جانم ؟
_ یخ کردم پاشو یه پتو بيار 
+ به نهالت بگو بياره 
_ پاهام داره یخ میزنه پاشووووو پتو بيار 
+ به من چه 
_ باشع دیگه ، پس حالا که خودم رفتم پتو رو آوردم بعدش شدم برج زهرمار
میفهمی دنیا دست کیه 
+ مشخصه دست نهال جونته 
_ نه دیگه اشتباه کردی دنیا دست ساسی مانکنه 
+ هوم ؟؟؟؟؟؟؟
_ توروخدا پاشو پتو بيار توروووووخدا 
+ متاسفم
_ من اگر برم پتو بيارم زیر همون پ

ادامه مطلب  

کارمند اینجوری هم داشتیم!!  

 





 
 
 
 
 


کارمند اینجوری هم دوره ی شاه داشتیم!!
سلام
یك نفر را در اداره ی ثبت اسناد آمل داشتیم كه حق حسابی بود و نرخ را هم خودش تعیین می كرد و به ارباب رجوع اعلام می كرد.
اینگونه:
برای كار خیلی كوچیك، ٥ تومان، یك دست را با انگشتان باز رو سینه میذاشت و می گفت:
چشم یك كارش می كنیم.
 برای کاری که نرخ رشوه اش ده تومن بود، دودست را روی سینه میذاشت و قول انجامش را می داد.
برای رشوه ی بیست تومانی ،با دو دست انگشت باز، دو بار روی سینه اش می زد و کار سازی

ادامه مطلب  

سوكس  

یه زمانی یه نمونه سوسك بالدار بود لامصبا اصن نمیشد از دستشون ب جایی پناه برد، مدام دورت میچرخیدن طوری كه انگار روت زوم كردن و میخوان اژدر بفرستن سمتت!
بعد از كلی تعقیب و گریزهم كه بلاخره خسته میشدن و كنجی ازلت میگذیدن جرات نداشتی بری سمتشون ! یهو میدیدی میفهمید دمپایی دستته و دوباره میفتاد دنبالت و البته ایندفعه با جدیت بیشتر... حالا خر بيار و باقالی بار كن

ادامه مطلب  

 

مهاجرت قصه عجیبی هست. گاهی با یاد تراس خونه بابا اینها دلتنگ میشم و گاهی هیجان زده از باد ملبورنی كه روی پوست تنم می رقصه .
یاد گرفتم كه صندوقچه یادگاریها را آروم باز كنم ، یه روزهایی اصلا نباید سراغشون رفت و الا خر بيار و باقالی بار كن، خودمم هم توی صندوقچه گیر می كنم ...
موقع خداحافظی باید فقط به آینده فكر كرد وگرنه باقالیهای خره زیادی میشه دیگه ، دل كندن از داشته ها سخته و مهاجرت یعنی دل كندن از محیط امن عاطفی حتی اگه توی اون آدمها را عید تا عی

ادامه مطلب  

يه خونه کوچک! چاوشي!  

خیال میکردم برای پیشونیم یه خونه ی کوچیک رو شونه هات داری چه بی دلیل چه زود بهونه گیر شدی چقد دلیل واسه بهونه هات داری
آهای فرصت کم آهای راه زیاد یه عمر فاصله بود از تو به این آغوش بین منو تو هنوز یه ریز برف میاد به دیدنم که میای لباس گرم بپوش به دیدنم که میای برام گلاب بيار که مزه مزه کنم نفس کشیدن ِ تو برای تشنگیام یکم سراب بيار که باز دوره کنم خیال ِ دیدن تو…
♫♫♫
بخاطر تو دلم با اینکه زود شکست نه باز عاشق شد نه دوست پیدا کرد نه پای درد د

ادامه مطلب  

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت  

1551- ساقی بيار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
 
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
 
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت
 
بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت
 
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت
 
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
 
نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در

ادامه مطلب  

شهریورانه  

از خودت خبر بيار در هارو بازه بازه باز کن
عشق من نترس بخند به گریه اعتراض کن
رقص خوشه های سرخ بغض من تمام موی تو
خیس میشه صورتم میرسم به آرزوی تو
از خودت خبر بيار هوا رو صافه صافه صاف کن
عشق من نترس بخند به عشق اعتراف کنه
 
نقطه صفر مرزی که میگن زیر پایه منه...
هوا اینجا صافه صافه صافه
اینجا بارونه
اینجا هوا خیلی خوبه
اینجا آخرین ماه تابستونه
اینجا شهریوره
خرمالوی خوشگل و نرسیده ی خونه خاله جان :) فکر کنم با جوراب بستنش فرار نکنه :)
 
+ عکس اولی روس

ادامه مطلب  

 

جبر استاد راهنما
اومده میگه خانم حالا شما این کار مداخله رو که انجام دادی
با بچه های عادی هم همین مداخله رو انجام بده و یه کار مقایسه هم از توش در بيار
هچی واکنشی نشون ندادم
دید چیزی نگفتم
گفت حلا خانم بیان مساله تو درست کن رو روش بعد حرف میزینم

ادامه مطلب  

 

خیلی از این دختره، هما، خوشم میاد(!)، كلا هم ول كن من نیس!!! ایمیل زده كه به نظرت من یه سال دیگه بخوام بذارم بچه دار شم، تا اون موقع نازا نمیشم؟ (الان هشت ماهه رفته سر زندگیش!!!)
یعنی گاهی واقعا می مونم چه بهش بگما! بابا به من چه! اینم سواله تو میپرسی؟ مگه من خدام؟ مگه دكترم؟ به من چه عامو!
- خواهره احتمالا امشب برگرده از قشم. میگم خوش میگذره؟ میگه تا الان سه تا خواستگار برام پیدا شده اینجا! میگم اگه خوبن پس ابراهیم رو بی خیال، میگه: ووی نه من ابی خودمو

ادامه مطلب  

 

اخه چرا اولش انقدر روی خوش نشوون میدی
بعدش
تو کلاس اخلاقت از سگ برتره برادر من؟
معلم گیتار خر است
انگار من 18 ساله از روزی که به دنیا اومدم گیتار میزنم
برادر من کلا 10 دقیقه هست تو زندگیم دست به گیتار زدم
توقع باب دیلن روداره
خو توقعت رو بيار پایین
چه وضعشه
مرسی اه:/

ادامه مطلب  

امروز استارت زدم....  

کاش امروز را با هم جشن میگرفتیم و اینقد محکم بغلم میکردی که هیچ وقت بوی تنت ازم جدا نشه... مثه رفتن تو تلخ نیست....ولی بازم دلم میخواست یا به استقبالم میومدی یا شانه به شانه میرفتیم....دنیا وارونه شد....جای مقصد من و تو عوض شد....ولی ای کاش این دو سفر بهم ختم شه....دلم میخواد ببینمت عشقم....اون تیکه ی دلم که پیشت امانته و تمام شادیم توشه، برام بيار....شادیمو بهم برگردون...

ادامه مطلب  

 

مهربانی را ازتو آموختم و من برای ابد دوست تو خواهم بود دلم اندازه یک دنیا هوای تو را دارد گمان مبرم که دردنیا هیچکس اینقدر دلتنگت باشد .....قلبم جایگاه دردهای توست درددل هایت را تنها برای من بيار تا همه را برایت با زیبایی تلفیق کنم 

ادامه مطلب  

90  

اومدم پست قبلی رو ویرایش کردم...به جای اسم کوچیکت که نوشته بودم چیزی رو که خودت همیشه همه جا می نویسی رو نوشتم... این جوری بهتر شد...
امروز میخواستم بهت زنگ بزنم ولی نشد..یادمم رفته بود...فردا میزنم...
دعوتم کردن رادیو برا مصاحبه در مورد داستان و داستان نویسی وکارگاه... گفتن یه اثر از خودتم بيار که بخونی...
فکر کن...

ادامه مطلب  

یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا  

"یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا"یادش بخیر بچه بودیم رفیقمون ی بار با توپ پلاستیکی ی بار با توپ هفت سنگ خلاصه هربار به ی بهونه از تو کوچه صدامون می کرد و می رفتیم باهم عشق و حالبزرگ تر شدیم اسباب بازیمون عوض شد . شد توپ چهل تیکه ، شد بدمینتون ،  شد دوچرخه ، شد ماشین و ...خیلی بزرگتر که شدیم یکی اومد گفت دلت رو بيار ..."بازی مسخره ای بود رها کرد مرا ..."
 
"آهنگ خسته از امیر عظیمی"
#فرصاد

ادامه مطلب  

خوت بگو چیکار کنم  

دوست دارم ولی چرا نمیتونم ثابت کنم
لالایی میخونم ولی نمیتونم خوابت کنم
دوست داشتن منو چرا نمیتونی باور کنی
آتیش این عشقو شاید دوست داری خاکستر کنی
شاید میخوای این همه عشق بمونه تو دل خودم
دلت میخواد دیگه بهت نگم که عاشقت شدم
کاش توی چشمام میدیدی، کاشکی اینو میفهمیدی
بگو چطور ثابت کنم که تو بهم نفس میدی
 
یه راهی پیش روم بذار
یکم بهم فرصت بده
برای عاشق تر شدن
خودت بهم جرئت بده
یه کاری کردی عاشقت
هر لحظه بی تابت بشه
من جونمو بهت میدم
شاید بهت ثا

ادامه مطلب  

 

 
سارا میخواهد برود کربلا .. فردا پس فردا راه می افتند .. من اینجور موقع ها یاد کم بودن خودم می افتم .. حقیقتش از اینکه هی غصه خوردم خسته شدم .. از اینکه هی گریه کردم و بی تاب شدم خسته شدم .. اینجور وقت ها یک حالتی بهم دست میدهد .. مثل جنون .. مثل وقتهایی که دیگر نتوانم تحمل کنم و دستم را بند میکنم به گوشم و چشمم را سفت میبندم و زمزمه میکنم : بسه .. بسه .. بسه .. مثل وقتی که مقتل خوانی ارباب را از زبان میثم مطیعی شنیدم .. نتوانستم گریه کنم .. فقط یک حالت جنون و

ادامه مطلب  

گاهنامه  

خب به مناسبت ١٥ روز میخوام بنویسم
اول اینكه دارم از اول وبلاگ و میخونم ببینم چیا نوشتم این ١٥ روز
مطلب اول كه جالب بود چالش ترقی بود
مطلب دوم ك میخوام بگم میخوام از پتانسیلام و استعدادام بگم
بعدی راجع به بابیه،بعدی راجع به خوابمه ك چه سخت درستش كردم و چه اسون دارم از دستش میدم
خواب ظهرم كلا حذف شده باریكلا،حواسم هست تو این ١٥ روز ٣،٤باری سرك كشیدی اینستا ولی ترك كن به قول باب یه ثانیه هم زیاده اینجور جاها بری وقتی ی هدف بزرگ داری،البته ك كوسه

ادامه مطلب  

✘☜مرام؟؟؟☞✘  

✘☜مرام؟؟؟☞✘ ⇘✪ ✘☜هه!!☞.............. ✘ ⇘✪ ✘☜دیدی بيار برام☞✘ یه ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺴﺖ ... ⇘✪ ﻻﻣﺼﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺩﺍﺭﻩ! ⇘✪ ﻻﺷﯽ ﺑﺎﺯﯼ !!!....... ⇘✪ ﻃﺮﻓﺖ ﺑﺎ ﺗﻮ " ﻓﺎﺑﻪ " زیر ﺍﻭﻥ یکی" ﺧﻮﺍﺑﻪ .. ⇘✪ فک کردی بری میمیرم؟؟!!!!! ⇘✪ هه ⇘✪ نه بابا روزی صد نفر میخوان جاتو بگیرن ⇘✪ اینو نزاشتم لایک بگیرم ⇘✪ گذاشتم رک تو حالت برینم ⇘✪ ﻣﻦ ﺍﻋـﺼــﺂﺑــَﻢ ﺑــِ ﮔــــــــﺂﺳﺖ! ﺣﺎﻻ ﻫـــــــﯽ ﺑﺸﯿﻦ ﺑـﺂﺵ ﺑـــــــِﻶﺱ ... ⇘✪ جو ندادم ⇘✪ "ﺣــﺎﺷ

ادامه مطلب  

آموزش تقریب به روش گرد کردن وقطع کردن  

قطع کردن 
مرتبه رو در بيار                                               زود زیر آن خط بذار 
تا اینجا رو نگه دار                                                     ادامه اش صفر بذار
به این میگن قطع کردن                                                 یاد میگیری تو حتما
گرد کردن
مرتبه رو در بيار                                                       زود زیر آن خط بذار
بعدیش رو،دایره بذار                                           

ادامه مطلب  

چهارده  

فرشو سفارش دادم
واسم بزنن
چون زمینه کرم با حاشیه سورمه ای میخواستم
گفت این طرح باغ بهشتو واسم میزنن اون طوری
خدا کنه خوب در بیاد خیلی استرسشو دارم
بالشتهارو هم امروز درست کردیم
ملافه هارو هم خردیم
تشکو درست کنیم و فرشم بخیریم
فقط مبل میمونه
استرس اونم خیلی دارم
خدایا خودت همه چیو جور در بيار
آمین

ادامه مطلب  

ماذا فازا، حافظا؟! نصف شبی :/  

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد، می بيار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت

ادامه مطلب  

لحظه ی وداع  

دیگر نکن ز من یادی
           حرف از تو که به میان اید 
چشمانم از عشق تو می جوشد
                 تو گمان کن که حال من خوب است
نمی خواهم بدانی
          شب تار هم به حالم گریه می کند
و اسمان به شدت اشک می ریزد
                  اینجا اهل محل
همه با نشاط از دل خود می گویند
                           و من در حسرت یک خبر 
از تو هر شب می میرم
                  لحظه ی وداع را به یاد بيار ای یار
شب که از شب گذشت
                 از ان همه ناله و درد 
اسمان در دل من تاریک گشت
 

ادامه مطلب  

خواجوی کرمانی / ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را  

 
ای ترک آتش رخ بيار آن آب آتش فام را

وین جامهٔ نیلی ز من بستان و در ده جام را


چون بندگان خاص را امشب به مجلس خوانده‌ئی

در بزم خاصان ره مده عامان کالانعام را


خامی چو من بین سوخته و آتش ز جان افروخته

گر پخته‌ئی خامی مکن وان پخته در ده خام را


در حلقهٔ دردی کشان بخرام و گیسو برفشان

در حلقهٔ زنجیر بین شیران خون‌آشام را


چون من برندی زین صفت بدنام شهری گشته‌ام

آن جام صافی در دهید این صوفی بدنام را


یک راه در دیر مغان برقع براندازی صنم

تا کافر

ادامه مطلب  

دو تا......  

هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو:١)نمیتونم       ٢)بد شانسمهیچ وقت این دو تا کارو نکن:١)دروغ           ٢)غیبت…هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن :١)آرامش در اعتیاد      ٢)امنیت دور از خانههمیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:١)آرامش با یاد خدا ٢)دعای پدر و مادرهمیشه دوتا چیز و به یاد بيار:١)دوستای گذشته رو       ٢)خاطرات خوبت روهمیشه به این دو نفر گوش کن:١)فرد با تجربه        ٢)معلم خوبهمیشه به دو تا چیز دل ببند:١)صداقت               ٢)صمیمیت

ادامه مطلب  

پاک از حدث  

ما که باده ز دست یار خوریم

کی چو اشتر گیاه و خار خوریم


ایمنیم از خمار مرگ ایرا

می باقی بی‌خمار خوریم


جام مردان بيار تا کامروز

بی‌محابا و مردوار خوریم


به دم ناشمرده زنده شویم

اندر آن دم که بی‌شمار خوریم


ساقیا پای دار تا ز کفت

می سرجوش پایدار خوریم


پی این شیر مست می پوییم

تا کباب از دل شکار خوریم


زان دیاریم کز حدث پاک است

روزی پاک از آن دیار خوریم


نه چو کرکس اسیر مرداریم

نه چو لک لک ز حرص مار خوریم

ادامه مطلب  

489  

+ روزایی که کارای مثبت انجام میدم کُلی حس خوب دارم
مثل امروز
مثل دیروز
مثل فردا 
+ دلم خرید میخواد،
فردا پسفردا ببینم حالش رو دارم بعد از محل کار برم این بوتیکها رو ببینم 
+ خدایا شُکرتــ واسه همه چی
توکل به خودت کردم
بهترینا رو پیش بيار

ادامه مطلب  

71  

داری باهام چیکار میکنی ؟! این اتفاقا چیه که میفته ؟! داستان چیه ؟! :) می ترسم .. می ترسم .. می ترسم ! اگ اشتباه کردم زودتر از اشتباه درم بيار ! میبینی؟! از نوشتن افکارمم می ترسم .. این درست نیست ! اصلا درست نیست .. کمکم کن ! کمکش کن ! منو آدم بده داستان نکن .. لطفا ! من دیگ کشش ندارم ! 
#علی ! 

ادامه مطلب  

ضرب عدد11دراعداددورقمی  

ضرب عدد11دراعداددورقمی
 
فرض 11 و 81 را در هم ضرب کنیم :
1- مجموع ارقام اون عدد رو بدست بيار. ( 9 = 1 + 8 )
2- عددی که بدست آوردی رو بذار بین عددت!یعنی عدد81 .......( 891 )
در ضمن اگه حاصل جمع ارقام عددت از 10 بیشتر شد، فقط یکان حاصل جمع رو بذار وسط و به صدگان 1 واحد اضافه کن!                                                                                                                                                               
مثلاً برای ضرب  93

ادامه مطلب  

خخخخ  

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه. پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بيار که من باید برم مدرسه؟ *مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی.

ادامه مطلب  

صبحونه ی مازرونی - گویش آملی  

 




 





 
 
 
 
 

صبحونه ی مازرونی
سلامله کوم
 زمسونه سرد ه و صواحی سر
جان پر
بالا كلسی نیشتی و ماشه ته دس دره، همتی دره تشه بالا پائین و مرتب كنی.
ونگ كنی:
توران ، توران ( مه مار)، اون لووتكائه پلا ره بيار
مه جانه مار لووه ی پلا ره كه زرك دونه( گرده) جا كته بپته و اشون بخردنه و اتی بمونسه را با اتا كترا ایاینه دنه، مه پره دس.
مامان شونه پنیر خیكی و آغوز چكه ره ایاینه و بعدش شونه چند تا اسكان چایی كنه
و چاییه دله چن تا گره قن دم دنه و هر كدومه دله اتا چ

ادامه مطلب  

493  

+ دیروز رفتم پیش مامی :)
+ امروز بعد از ظهری ام
الانم ناهارم رو آماده کردمُ 
نشستم به کارای سایت میرسم 
+ من از تب.ریز باقلوا خریدمـ
واسه ما و مامی و مامی همسری!
ولی زیاد باحال نیست! 
کمی ناراحتم از این موضوع!
همسری گف از جاش دربياریم! همه شیره اش یه جوری شده!
غصه ناکم الان!
+ چقد خوبه اینجا هست تا احساساتمو بنویسم!
کمی آرام بشم!
+ خدایا شُکرتــ
همه چی رو به خودت میسپارم!
بهترینا رو پیش بيار واسمون
توکل به خودتـ

ادامه مطلب  

حال بد  

دلم عجیب گرفته.. !!غربت و آدماش دارن عذاب آور میشن برام.خیلی نامردیه ک تو بخاطر بعضیا با کسی در بیفتی بعدش همون بعضیا بیان طرف اونو بگیرن.واقعا بعضیا لیاقت خوبی رو ندارن..چقد دوس داشتم کنار بهترین رفیقام می بودم.رفیقای دانشگاه قبلیم.زهرا ،هنگامه ، رقیه..هعی افتادم گیر چن تا بچه مچه ک گنده تر از دهنشون حرف میزنن.. خدایا کمکم کن بی تفاوت باشم خدایا به یادم بيار که من ب خاطر هدفم اومدم اینجا ن این حرص خوردنا..خدایا کاری کن با وجود تو این شهر و این تن

ادامه مطلب  

کامی بابا کمکم کن  

یکی بود یکی نبود
پسر جان برو صابون بخر بيار.......
با با من صابون دوست ندارم..........شامپو بدن برات می خرم....................................
غلط کردی فقط صابون گلنار می خری می یاری............زندگی سخته.................فردا بزرگ شدی چطور می خوای  زندگی بچرخونی؟...................................
کامیار رفت.............گفت ..........یا ابلفضل رفت............................
گذشت............................اون طرفا گلنار پیدانشد............برگشت خونه..............
بابا گلنار تا دو تا چهار راه بالا و پایین نبود....................................
چی کا

ادامه مطلب  

مهمانی خدا  

لسلام ای ماهِ رحمت ماه رضوان ماه دوست جانِ مولا فهمِ شب هایت برایم آرزوست
هر که این شب ها خرامان مستِ در میخانه گشت آبرو گیرد دمادم گر بسا بی آبروست
گر دلی آلوده داری زود بر دار و بيار زانکه کارِ خواجه مخصوصا در این جا شستشوست
بی خبر باشم که یاران جامشان پُر یا تهی است مالِ ما دیوانه ها الحمدلله در سبوست
من چه گویم ای خدا از مهرتان در ماهِ عشق با تو در آن کنجِ خلوت کم ترینش گفتگوست!

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1