تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


آن آگاهی کُشنده بود  

اولین باری که این طلسم به جانش افتاد شانزده سالش بود. یک دینِ جدید پیدا کرده بود! با انفجاری از نور که مثلِ خرده‌شیشه بود، یک‌هو دید که همه‌چیز چه‌طور است و چه‌طور باید باشد، عدالتِ دنیا، هر اتفاقی که می‌افتد باید می‌افتاده و طورِ دیگری نباید اتفاق می‌افتاد. این آگاهی کُشنده بود، باید خودش را می‌کُشت، نمی‌توانستی تحملش کنی. یا شاید اول چند نفرِ دیگر را می‌کُشت، بعد خودش را.
 
• هوشیار، جویس کرول اوتس، از مجموعۀ شوهر عزیزم، نشر شورآفر

ادامه مطلب  

آن آگاهی کُشنده بود  

اولین باری که این طلسم به جانش افتاد شانزده سالش بود. یک دینِ جدید پیدا کرده بود! با انفجاری از نور که مثلِ خرده‌شیشه بود، یک‌هو دید که همه‌چیز چه‌طور است و چه‌طور باید باشد، عدالتِ دنیا، هر اتفاقی که می‌افتد باید می‌افتاده و طورِ دیگری نباید اتفاق می‌افتاد. این آگاهی کُشنده بود، باید خودش را می‌کُشت، نمی‌توانستی تحملش کنی. یا شاید اول چند نفرِ دیگر را می‌کُشت، بعد خودش را.
 
• هوشیار، جویس کرول اوتس، از مجموعۀ شوهر عزیزم، نشر شورآفر

ادامه مطلب  

روز آزاده  

فرزندان غیور ایران همیشه سربلند ، صبور و راضی به قضای الهی با سینه‏ هایی فراخ‏تر از
اقیانوس ها از همه‏ جا و همه ‏کس بریده و به خدا پیوستند و عزتی ارزشمند را به جهانیان
نمایاندند.
رادمردانی که تمام هستی خویش را برای حفظ کیان انقلاب اسلامی و دفاع از اسلام در طبق
اخلاص نهادند و با تحمل سخت ترین شرایط و شدیدترین تنگناها و مضایق از باورهای دینی و
انقلابی خویش در وفاداری به انقلاب و آرمان های امام راحل دست بر نداشتند وامروزنیز به
عنوان پیشتا

ادامه مطلب  

پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سريال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سريال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سريال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سريال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سريال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سريال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

هوای تازه  

باشگاه خبرنگاران/ خبری می رسد از راه، خبر نزدیک است آب و آیینه بیارید سحر نزدیک است
طبق آیات و روایات رسیده اِی قوم! جمعۀ آمدن او به نظر نزدیک است
عاقبت فصل زمستان به سرآید روزی باز هم گل دهد این باغ، ثمر نزدیک است
قطره چون رود شود راه به جایی ببرد به دعای فرج جمع، اثر نزدیک است
با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم بار بربند برادر، که سفر نزدیک است
راهِ دور دل ما تا به در خیمۀ او از در خانۀ زهرا چقدر نزدیک است
آه گفتم که «درِ خانه» و یادم آمد غربت مادر

ادامه مطلب  

نیمچه خزعبلات  

 +گفت برو سمت دانشگاه آزاد که من قبض ها رو هم آوردم با خودپرداز بپردازم... روز دوم برگشتم به خونه بود، جلوی دانشگاه آزاد چند تا بنر بزرگ زده بودن در تسلیت فوت "آن یار دیرین"! پیش خودم گفتم خب طبیعیه... دانشگاه آزاده دیگه! طی چند روز بعدش هر جا که رفتم بود عکسش/بنرش!تموم خیابونها... مغازه ها!
++خانومه گفت: والله هر چی ما توی این چند ساله این بنده خدا رو ندیده بودیم توی این چند روز دیدیم!نمی دونی که... اون روز بزرگداشت تموم این خیابون مسجد جامع رو پر کرده

ادامه مطلب  

خاطره سارا خانم  

سلام به همه و ممنون از کامنت های پر از مهربونی تون
من یه خاطره دیگه نوشته بودم که آپ نشد .حالا این میشه خاطره چهارم اما چون سوم نخوندین یه خلاصه بگم.
من یه چند ماهی خیلی کسل و بیحوصله شده بودم و اصلا حال و حوصله برای کار نداشتم انرژی ام کلا پایین بود تا یه روز که صدای همکارا در اومد که اینجوری نمیشه و سرماخوردگی های مکرر و.. داشتیم بحث میکردیم که دکتر اورژانس (بستگی به تعداد کیس هامون داره اما طبق دستورالعمل هامون معمولا هفته یا دوهفته ای با یه پ

ادامه مطلب  

خاطره سارا خانم  

سلام به همه و ممنون از کامنت های پر از مهربونی تون
من یه خاطره دیگه نوشته بودم که آپ نشد .حالا این میشه خاطره چهارم اما چون سوم نخوندین یه خلاصه بگم.
من یه چند ماهی خیلی کسل و بیحوصله شده بودم و اصلا حال و حوصله برای کار نداشتم انرژی ام کلا پایین بود تا یه روز که صدای همکارا در اومد که اینجوری نمیشه و سرماخوردگی های مکرر و.. داشتیم بحث میکردیم که دکتر اورژانس (بستگی به تعداد کیس هامون داره اما طبق دستورالعمل هامون معمولا هفته یا دوهفته ای با یه پ

ادامه مطلب  

ای همه روح وجودم  

ای همه روح وجودم ای تمام هستیمای توای سنگ صبورم ای تو شوق مستیمبا تو شعرم مهربانم بازهم معنی گرفتبی تو خوب یادم هست اشکم در دیدگان پهنا گرفتای تو ای جلوه گر عشق و صفا و سادگیای تو ای آزاده از هر چه ریا خودکامگیبا تو من از دل بگفتم پردها برداشتمبا تو من احساس را در دیدگانم کاشتمبا تو ای جانم جهان در جمع تو جاری بودمهر حق در پیشگاه چشم تو ساری بودبا نگاه عاشقت مهرت به لب انگاشتیدر ضمیر باطلم عشقت چه راحت کاشتیقلب من قبل از نگاه عاشقت بیمار بودبر

ادامه مطلب  

تصادف  

وقتی همسایه اش جان داد. مرد ترسید. 
به فکر انجام کارهای نیک افتاد
هرچه را که  در خانه اش اضافی بود به این و آن بخشید حتی ماشین زرد و قدیمی اش را. 
یک ماه بعد وقتی در بزرگراه منتهی به دریا زیر چرخ همان ماشین رفت دهانش از تعجب باز ماند و دیگر بسته نشد.
 
* رسول یونان

ادامه مطلب  

نتایج مسابقه ی کتابخوانی حافظ شناسی انجمن ادبیات استان کرمانشاه  

 
ضمن سپاس از  همه ی همکاران تلاشگر شرکت کننده ،نفرات اوّل تا سوم مسابقه  ی کتابخوانی  اعلام می گردد انشاء الله در زمان مقتضی جهت دریافت هدایا و تقدیر نامه مدیر کل  محترم آموزش و پرورش  اطّلاع داده خواهد شد.1- سر کار خانم آزاده سنجابی از منطقه ی بیستون  مقام اوّل استان2- سرکار خانم پروین قاسم نژاد از ناحیه 2 کرمانشاه مقام دوم استان3- سر کار خانم مهناز یار احمدی از ناحیه 2 کرمانشاه مقام سوم استان                                                    

ادامه مطلب  

«سلام بر عشق»  

 
عشق در ابتدا جمالی به نظر می‌آید
اما در حقیقت این‌چنین نیست، وارد که می‌شوی تازه معنای واقعی سوختن را می‌فهمی...
اصلا شاید بهتر باشد بگویم
عشق حقیقی، همان عشق جلالی سوزاننده است...
سلام بر تو که مهرت، عشقت، غمت، هجرانت و حتی وصالت همگی جلالی‌اند...
 
پ.ن: که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها!
 
 

ادامه مطلب  

بیوگرافی و زندگی نامه عزت الله مهر آوران  

بیوگرافی و زندگی نامه عزت الله مهر آوران :
عزت‌الله مهرآوران (زادهٔ ۱۳۲۸ در مسجد سلیمان) بازیگر و کارگردان تئاتر، سینما و تلویزیون ایرانی است. وی دارای نشان درجه ۲ هنری از سوی وزارت علوم و وزارت ارشاد اسلامی (معادل کارشناسی ارشد) دریافت صلاحیت هنری از اداره تئاتر در سال ۱۳۵۴ با ارزش کارشناس تئاتر در خوزستان است.
وی در فیلم ها و سريال های بسیاری ایفای نقش نموده است که به تعدادی اشاره شده است .
سريال ها :
سريال وضعیت سفید به کارگردانی حمید نعمت

ادامه مطلب  

تولد  

امروز روز تولدم بود ... و روزی بود مثل دیگر روزها .. معمولی و ساده
البته یک اتفاق مهم توی کار و زندگی برام افتاد و اینکه توی اینروز این اتفاق پیش اومد برام خیلی دلنشین شد و مثل خیلیا که خیلی چیزا رو به خیلی مسائل ربط می دن منم دلم خواست این مسئله رو به روز تولدم ربط بدم و بعنوان خوش یومن بودن از این روز یاد کنم ... 
کلا احساس خلا می کنم .. نه شاد نه غمگین
 

ادامه مطلب  

مرگ آزادی  

می دانید هرروز در زندگی شما چه اتفاقی در حال وقوع است؟خواهش می کنم قبل از جواب دادن به این سوال کمی فکر کنید.به زندگی فکر کنید اما نه سطحی و بی منطق.همه ما اسیر شده ایم.اسارت تنها در زندان بودن نیست اسارت یعنی نبودن آزادی برای زندگی نه آزادی برای مردن.بعد ازمرگ انقدر آزاد هستیم که محل دفنمان را هم می توانیم در وصیت نامه ای مشخص کنیم اما در زندگی چطور؟نه آزاد نیستیم.همواره در حال فرار از هزاران اتفاق ناگوار هستیم.ما درکنار هم زندگی می کنیم به د

ادامه مطلب  

esfand  

اسفند شروع شد 
دیشب ندا تو گپ چه امین امینی کرد....خخخخخ 
خواسم کمی دور شم از قلبم....نشد...خواسم بگم اشکالی نداره که تسفنده و بعد عید...اما...اب از دستم افتاد و ریخت...غذا شور شد...بعد سارا میگه تولد داداشش چار اسفنده....بعد من اتیش میگیرم فقط میتونم لبخند بزنم که کاش خونه بودی....بعدیادارشمیدوس میوفتم و پنج اسفند و روز مهندس....اصلا از هر مرد اسفندی ای ناراحتم....گیر ندین بهم چته...خر بازیا چیه....یا نگرانم نشین.....بقول خسرو شکیبایی....حال ما خوب است
 
د

ادامه مطلب  

عنوان ندارد 8  

به خودم که اومدم دیدم تو بوفه دانشگام، کش و قوسی به خودم دادمو دستی به مقنعه ام کشیدم، برگه ای روی میز بود برش داشتم، نوشته بود: "از خستگی بیهوش شدی، کتابتم که افتاد به هوش نیومدی، دیدیم اجالتا نمیشه خودتونو داشت، کتابتونو که میشه داشت!"درد این تسلسل مضحک رفت کنار درد نبودنت چهار زانو تو قفسه سینه نشست!

ادامه مطلب  

با زهرا  

با زهرا لگدی بر در آتش زده ای کوبیدند گل نیلوفری باغ علی را چیدند
بین دیوار ودری ناله زهرا(س) برخاست عرشیان همره او ضجه زده گرییدند
مرتضی دست ببستند به مسجد ببرند کودکان گریه کنان سخت به خود لرزیدند
پیش چشمان علی فاطمه بر خاک افتاد نانجیبان به علی وغم او خندیدند
آتش ودود بپا بود که زهرا نالید ابتا..غنچه نشکفته ما را چیدند
جانیانی که به آن خانه هجوم آوردند جمله در آتش دوزخ به ابد جاویدند
شاعر : اسماعیل تقوایی

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

ته فنجان دلم عكس تو افتاد كمیمثل شیرین شده ام عاشق فرهاد كمی
چای میخوردم و از قهوه ندارم دل خوشفالم اینبار به چایی كند ارتاد كمی
تو درخشیدی و فنجان درخشید توراچای میخواست شود مثل تو بهداد كمی
قوری و كتری و سینی همه دیوانه شدندبیخبر امدی و فاجعه رخداد كمی
مهربانی و دلم سمت تو ارام شوددیگران را تو بمان چهره ی جلاد كمی
بخت حیرانم و یك فال توانم ببردقلب ویران شده ام عاشق امداد كمی
شعر : سهراب خلجی

ادامه مطلب  

اهنگي كه هنوز هم بعد از چند بار نيدن اشك تو چشمام جمع ميشه-پارت دو  

یه دنیا غریبم. كجایی عزیزم؟
بیا تا چشامو تو چشمات بریزم
نگو دل بریدی خدایی نكرده
ببین خواب چشمات با چشمام چه كرده؟
همه جارو گشتم. كجایی عزیزم؟
بیا تا رگامو تو خونت بریزم
بیا روتو رو كن  منو زیر و رو كن
بیا زخم هامو یجوری رفوع كن
عزیزم كجایی؟دقیقا كجایی؟
كجایی تو بی من؟ تو بی من كجایی؟
(من اهل سريال دیدن نیستم اما اولین سريالی هستش كه دیدم و واقعا دوست دارم  جفای روزگار در حق عاشقان را عالی به تصویر كشیده  و همچنین فداكاری و وفاداری و صبوری عاش

ادامه مطلب  

نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد ...  

 نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:«چه سیب های قشنگی!حیاط نشئه ی تنهایی است.»و میزبان پرسید:قشنگ یعنی چه؟- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکالو عشق، تنها عشق،تو را به گرمی یک سیب می کند مأنوس!و عشق، تنها عشق،مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.- و نوش داروی اندوه؟صدای خالص اکسیر می دهد این نوش.
و حال، شب شده بود.چراغ روشن بود.و چای می خوردم.
- چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.- چقدر هم تنها!- خیال می کنمدچار آن رگ پنهان رنگ ها هس

ادامه مطلب  

زندگی با بیماری روانی 2  

زندگی کردن برای من کار سختی است. درست مثل این است که تورا در چوبه ی دار نگه داشته باشند و تو ندانی کی قرار است بمیری، از همه بدتر مثله صحنه ی اع(دام)  همه به تو می خندند و منتظر زجرکش شدنت هستند. این بیماری درست مثل همین است. وقتی روانی میشوی دیگر نمی توانی افکارت را کنترل کنی و کنترل رفتارت هم سخت می شود. یک نفر می گفت وقتی در تلویزیون خبری را شنیدم و شوکه شدم و در و پنجره را شکستم و از آن زمان به بعد روانی شدم. من هم بعد از دیدن یک برنامه تلویزیونی

ادامه مطلب  

دو تا  

امروز ، روزیه كه برای اولین بار دوست داشتم. دستات رو گرفتم و سرت رو گذاشتی رو پاهام . با آهنگ كه می دونم یاد نیست و من مو به مو یادمه .
یه روزایی كه سمت چپ قفسه سینه ام درد می گیره و می زنه به پشتم ، فك می كنم نكنه من تو حسرت تو ، حسرت یه بار دیگه دیدن تو ، شنیدن تو ، بوییدن تو ، بغل تو و خود تو ، بمیرم؟
هنوزم یه روزایی می رم اونجایی كه این اولین بارا اتفاق افتاد . از این دست خیابون زل می زنم به اون دست و تصور می كنم تو و ماشینت و كاپشنت و اون كتابی كه از

ادامه مطلب  

دیر  

دیرگاهیست که من مست نگاهش ، شده امعاشق و جان به لب چهره ی ماهش، شده امپیشه ام نیست به جز..نغمه ی غم پردازیمن که از روز ازل قمری چاهش، شده امسرخی رنگ انار است؟ شفق ؟ یا گل سرخ؟گوییا سنگ مذاب است...پناهش ، شده امدست در دست رقیبان و به لب باده ی نابودلش کوه گرانی است..که کاهش ، شده امنمکش بیشتر از حد مجاز است و شکرمیچکد از لب او.. غرق گناهش ، شده امای اجل از چه شب وروز به دنبال منی؟نفسی نیست...که قربانی راهش ، شده امقصه ی عاشقیم ... زندگی شیرین استیا چو ف

ادامه مطلب  

جای نشین تو  

نواختن سه تار مثل طلسمی شده بود. سه تارم مدتهای زیادی خاک میخورد. دوستش داشتم. برای داشتنش زحمت کشیده بودم. ساختارشکنی ها کرده بودم. ولی آنقدر برای نواختنش گیر و گره در کار افتاد که از ذوق افتادم. کمی که گذشت دیگر از سرم افتاد. ساکت به دیوار اتاق آویختمش و دل در بند "دف " بستم. دف را راحتتر به دست آوردم. به من می آمد. گیر و گرهی نداشت و با لب خندان بین دستهایم جای خوش کرد. اما همین که صدای خنده ام با دف به هوا رفت، همین که صدایش در گوشم پیچید، حسی مثل

ادامه مطلب  

کارآموز نوشت 1  

امروز یه اتفاق خیلی خوب برام افتاد. امروز حکمی به نفع یکی از موکل هام گرفتم. تونستم خوشحالی رو تو چشم های موکلم ببینم. به نظرم مهم ترین وظیفه یه وکیل اینه که از استرس موکلش کم کنه. این حس رو به موکل بده که می تونه بهش تکیه کنه و جای حقوقش پیش یه وکیل امنه. امروز تمام مدت پیش موکلم بود. به دو هزار نفر زنگ زد و داستان رو براش تعریف کرد و هر کی از راه می رسید بهش می گفت از خانم دستاویز تشکر کن

ادامه مطلب  

کارآموز نوشت 1  

امروز یه اتفاق خیلی خوب برام افتاد. امروز حکمی به نفع یکی از موکل هام گرفتم. تونستم خوشحالی رو تو چشم های موکلم ببینم. به نظرم مهم ترین وظیفه یه وکیل اینه که از استرس موکلش کم کنه. این حس رو به موکل بده که می تونه بهش تکیه کنه و جای حقوقش پیش یه وکیل امنه. امروز تمام مدت پیش موکلم بود. به دو هزار نفر زنگ زد و داستان رو براش تعریف کرد و هر کی از راه می رسید بهش می گفت از خانم دستاویز تشکر کن

ادامه مطلب  

80: یک درد کش دار...  

شش ماهی میشود که اقداماتی برای طلاق کرده ام. این اواخر همش منتظر بودم که بشود سه اسفند وقت دادگاه این درد پایان بیابد. شد سه اسفند دادگاه موکول شد به فردا پنج اسفند... فردا دادگاهی در کار نیست نمیدونم به چه علت...
این روزها برایم سریع نمیگذرند اگر اقرار نکنم هر روزش حداقل قدر یک هفته طول میکشد. مثلا وقتی میخواهم خاطره ای از دیروز تعریف کنم انگار مال هفته پیش بوده....
خلاصه دادگاه ما افتاد برای روز یکشنبه.... من فکر میکنم از کارهای خانم وکیل باشد می

ادامه مطلب  

پل پشت سر  

یه ضرب المثل هست که میگه حق گرفتنی نه دادنی و از او طرف میگن که پل پشت سرت رو خراب نکن.نقضی اساسی توی این دو جمله برا من هست که خیلی گرفتارم کرده.کسایی که حقوف من رو رعایت نمیکنن به هر دلیلی البته کارشون ناحق بوده.من باید میون این دو ضرب المثل کدوم رو انتخاب بکنم.قبلا که شور جوانیم زیاد بود و آرمانگرا تر بودم اولی ترجیح میدادم ولیکن باید رو دومی تمرکز کنم بعداز اتفاقی که امروزذتو دندونپزشکی برام افتاد و من مجبور به عقب نشینی شدم.پس تا اونجا که

ادامه مطلب  

پل پشت سر  

یه ضرب المثل هست که میگه حق گرفتنی نه دادنی و از او طرف میگن که پل پشت سرت رو خراب نکن.نقضی اساسی توی این دو جمله برا من هست که خیلی گرفتارم کرده.کسایی که حقوف من رو رعایت نمیکنن به هر دلیلی البته کارشون ناحق بوده.من باید میون این دو ضرب المثل کدوم رو انتخاب بکنم.قبلا که شور جوانیم زیاد بود و آرمانگرا تر بودم اولی ترجیح میدادم ولیکن باید رو دومی تمرکز کنم بعداز اتفاقی که امروزذتو دندونپزشکی برام افتاد و من مجبور به عقب نشینی شدم.پس تا اونجا که

ادامه مطلب  

 

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...وقتی بر در خانه اش رسیدمهر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!هر چه بود باز بود...گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟ندا آمد: این را گفتم که بیایی...وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک..."مهربان خدایم دوستت دارم".

ادامه مطلب  

همواره باید به جریان داشتن ، عادت داشت  

خودم به شخصه وقتی در جریان زندگی به اتفاقاتی بر می خورم که خلاف روند عادی زندگی است یا اتفاقی است که به ظاهر با آن روبرو نشده ام ، با نگرانی و استرس خاصی در خصوص اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد فکر می کنم. بماند که کنترل افکار نیازمند راهنماهایی است که به صورت جملاتی می توان آنها را نهادینه کرد. خب گاها در این موارد کنترل افکار خود را از دست می دهم و علی رغم آگاهی نسبت به کارکرد کنترل افکار نمی توانم در عمل این کار را انجام دهم و دچار نوعی آشفتگی و س

ادامه مطلب  

 

پر از وجدم... پر از شادی... با اینکه الان احساسی در تو به وجود نمیارم...محرمت بودم روزی... عزیزت بودم روزی... مردت بودم روزی...یه مرد مگه تو زندگیش بیشتر از این چی میخواد...که لطف زیباترین دختر دنیا شامل حالش شده روزی... میتونه همین الان بمیره... با دل خوش... چرا که کامروا بوده و ناکام نمیره از این دنیا...
همه دنیای منی... هر چند الان به اندازه سر سوزنی تو دنیات جا ندارم...
همه وجودم پر از احساس به توئه و جایی ندارم ابرازش کنم جز همین جا که "اینجا برای از تو نو

ادامه مطلب  

سپیده ای در مطلع خاک  

من حقیقتی دگرم. که طلوع کرده ام.
و با طلوع من ، آسمان هایی زاده شد. و در این بیکرانه های پر شکوه ، سپیده ای شدم سر زده از افق خاک. و چه سپیده ای دلربا بودم و چه سر زدنی پست یافتم. 
آیا خدای من ، مرا خواهد ربود تا بار دیگر آسمان هایم را بیابم و نغمه های اثیری عشق را بشنوم ؟ چنان در این افق پست ،‌ زندانی ام کرده اند که بویی از عشق در مشامم ندارم. و چه فلاکتی ، عظیم تر از این بی هنری.
آنگاه بانویی از دور فرا می رسد و مرا با عشق ، در می آمیزد. آیتی برای صعود

ادامه مطلب  

58  

میخوام از امشب یه کاری بکنم
هرشب میام مینویسم که دوس دارم فردا چجوری باشه و چیکار کنم و چ اتفاقایی بیفته
بعد فردا میام و مینویسم ک چ اتفاقایی افتاد و چ اتفاقی نیفتاد و ماجرای اون روزو مینویسم
خب تو پست بعدی مینویسم ک دوس دارم چی بشه فردا
عامیانه هم ننویسم شاید شایدم نوشتم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام