تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


دومین ازدواج آزاده نامداری با سجاد عبادی  

خانم آزاده نامداری دوشنبه ۶ مهر ۹۴ در صفحه مجازی خود در اینستاگرام رسما ازدواج دوم آزاده نامداری با سجاد عبادی که او هم ازدواج دومش است اعلام کرد. آزاده نامداری با انتشار عکس زیر نوشت: سلام ازدیشب تاالان تو شوکم،،،توقع اینکه ایییین همه آدم وارد جزیی ترین حریم خصوصی من بشن رو نداشتم..مث همیشه 

ادامه مطلب  

بیوگرفی آزاده صمدی  

بیو گرافی آزاده صمدی:
آزاده صمدی در 17 دی 1357 در لاهیجان به دنیا آمد. او پس از گذراندن دوره کارشناسی تئاتر در دانشگاه سوره تهران دوره کلاس های بازیگری کارنامه (با مدیریت پرویز پرستویی) را گذراند.
وی اولین زمینه بازیگری خود را در سال 1383 و در تئاتر "بی شیر و شکر" حمید امجد تجربه کرد.و سپس در تله تئاتر "دریا روندگان" شبکه4سیما در سال 1385 ایفای نقش نمود؛ و پس از مدتی با بازی در سريال "راه بی پایان" همایون اسعدیان در سال 1386 به مسیر مشهوریت راه یافت.وی در فی

ادامه مطلب  

هنر  

هنرمند ایل قشقای خیراله نسرین فر اولی فیلم کوتاه به نام دفتر زندگی در صدا سیمای بندرعباس به کارگردانی مریم مصدق ایفای نقش کرد .. واولین سريال طنز بنام سريال سری اولیها در بیضا وشیراز بازی كردم كه در این سريال طنز هنرمندمحبوب كشورمان سیده ڜهربانوموسوی هم بازی داشتند .. ودر مهرماه سال ٩٤این سريال از شبكه فارس پخش شد ....... 
 

ادامه مطلب  

 

سخن از بوسه آن لعل لب نوش افتادبه میان بار دگر خون سیاوش افتادگشت یک‌سان شب و روزم که ترا از رخ و زلفصبح با شام سیه باز هم‌آغوش‌ افتادآنچنان در رخ نیکوی تو حیران ماندمکه مرا‌ کعبه و بتخانه فراموش افتادمر مرا هیچ به شیرینی دشنام تو نیستنوش‌ جانست هر آن نیش که با نوش‌ افتادشاه حسنت به جفا شیوه ضحاک گرفتافعی زلف کجت تا به سر دوش افتادپیرهن چاک زنم دمبدم از غم چکنمکه مرا کار بدان سرو قباپوش‌ افتادبا همه زهد که قاآنی ما می‌ورزدعاقبت در سر خم

ادامه مطلب  

دست به دست  

 
قلب من دستِ تو بود،حیف افتاد شکست حیف این عاشقیم،راه تردید نبست
حیف افتاد زمین،حیف تر هم اینکه این دل افتاده، میشود دست به دست
دست ِمستی افتاد، غرق انگورش کرد ریسمان دل را، بر درِ میکده بست
دست عاقل افتاد، دل به خود گفت ای وای عاقبت شد دل من ، پست تر از هر پست
دست ساقی افتاد، پیکر خسته ی دل یک نفس زد ساقی،او دوباره شد هست
دست پیری افتاد، شاد گردید و جوان مثل موجی زیبا، از دل دریا جست
دست رندی افتاد، این دل بیچاره اندکی هشیار و اندکی هم شد مست


ادامه مطلب  

63_دختری با بلوز سفید  

کاش هنوز"آزاده"بودم،دختری زیبا و شاد با موهای بلند خرمایی و دامن قرمز که نمیداند در کالبد بعدیش چه غم هایی در انتظارش هستند...
 
+دل من که آهن نیست:((
 
پیوست نوشت:صاف جان اگه اینجا رو میخونی یه خبری از خودت بده.اگه وب داری ترجیحا ادرسشو بذار
 
#آزاده#تناسخ#زندگی_قبلی#دل_شکستن_هنر_نمیباشد#

ادامه مطلب  

385 --- زندگی سگی  

میهمان ها ، کف حیاط جا انداختند و کنار هم دراز کشیده اند.
پدرم برایشان هندوانه برد و مادرم دارد پشه بند به پا کرد .
یک زن و شوهر که همکار پدرم در شهرداری بودند و یک پسر سه ساله و دختری که هم سن من بود .
16 سالش بود . پشت لبش هم مثل من سبز شده بود .
موهایش خرمایی بود . برای من تیره بود برای آزاده ولی کمی روشن تر .
قرار بود سه شب خانه ی ما بخوابند و روز چهارم بروند سمت شهرشان
سه شب ِمیهمان ها ، داشت تمام می شد .
من به آزاده قول دریا داده بودم .
که بزرگ که شدی

ادامه مطلب  

 

سريال دونگ یی
 
مجموعه دونگ ‌یی در 60 قسمت 60 دقیقه‌ای محصول كمپانی ام بی سی كره در سال 2010 است. سريال دونگ یی را سنگ هاب كیم و بیانگ هول لی كارگردانی كرده‌اند و كول هو چوی، هو ژوهان و جین هی جی در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند.
 
سريال دونگ یی درباره دختری به نام دونگ یی است كه پدر و برادر خود را در كودكی از دست می‌دهد و به عنوان خدمتكار، ناخواسته وارد دربار سلطنتی كره می‌شود؛ او رفته رفته مدارج ترقی را طی می‌كند و در نهایت، همت، تلاش و پشتكار او

ادامه مطلب  

 

سلام بر امام عصر (ع)یک لحظه دلم پر زد و در کوی تو افتاددر پیچ و خم جنگل گیسوی تو افتاداین قلب پر از غصه و سر گرم محبتدر دامگه غمزه ی ابروی تو افتادمن زاهد این شهر پر از وسوسه بودمعارف شدم و کار به جادوی تو افتاداز حور بریدم دل و شیدای تو گشتمچون دیده به آن روی پری روی تو افتادبیمار شدم درد مرا نیست دواییکارم به شراب و می و داروی تو افتادسیمرغ وجودم شبی از عشق تو جان دادبا صور تو احیاء و پرستوی تو افتاد

ادامه مطلب  

حالا بیاین برنامه بعدی رو باهم دیگه ببینیم! جیغ و دست و هورا! :|  

چند وقتی است که دیگر به چیز خاصی فکر نکرده ام! فقط نشسته ام ببینم بعدش چه میشود! یعنی شده شبیه این سريال ها که هر چه پیش بینی میکنی یک چیز دیگر میشود، اصلا هم مهم نیست چه میگویی، یک اتفاق دیگر خواهد افتاد! عجیب ترین اتفاقات ممکن و بی ربط ترینهایشان! صرفا برای اینکه سريال 300000 قسمتی همچنان ادامه داشته باشد!
حالا این شده حکایت زندگی من، دیگر نمیدانم چه چیز خوب است چه چیز بد، و نمیتوانم پیش بینی کنم چه میشود، فقط میدانم یک اتفاقی خواهد افتاد! حالا ه

ادامه مطلب  

یه عذرخواهی وخاطره  

ببخشید چند روزی آپ نکردم اخه درسا سنگینه(کلاس ششمم)نمیرسم البته میدونم الان هیشکی نظر نمیده ولی گفتم که گفته باشم.
پریروز معلممون رفته بود جلسه به سه تا از بچه ها سپرده بود سوال اجتماعی بدن ماغ بنویسیم تو کتاب.بچه ها ننوشتن به کنار یهو دختره اومد بگه آب خوردن و دستشویی رفتن آزاده گفت آب خوردن و دستشویی خوردنآزاده.کل کلاس رفت رو هواااااااااا
 

ادامه مطلب  

کیمیا گشتی و...  

کيميا   گشتی   و  آثار  تراجستجو باید فقط در ابرهابی نگه بر حسرت ما مردمانمی شوی چون جان ز چشم ما نهان؟!
بی کلام این دلربائی می کنیگر سخن گویی چه غوغا می کنی؟الکن آن باشد که چون ابزار منمستمند واژه و لوح و سخنتو به چشم و موی خود گویاترینی فقط دل، بلکه جان هم می بری!!
همچو  یک  لاله  به  دریای   چمنمی درخشی پیش چشم و روح من
همچو یک گلشن پر از غوغای روحمی نوازد بوی تو جان را صبوحزندگی با تو تهی از پیری استآدمی دایم به عهد شیری استتو   تمام  اصل  روح

ادامه مطلب  

 

حل میشود آخر غم این بی کفنی ها
در فلسفه ی لخت پرست بدنی ها..
 
دل زد به بیابان خود و کوچ نشین شد
نسلی که پس افتاد به عشق مدنی ها
 
از وعده به تنگ آمده مارا دل و دنیا..
رفتیم که جاتان بشود ،آمدنی ها..!
 
ضرب المثلی را که نوشتند غلط بود,
در چاه نیفتاد کس از چاه کنی ها..
 
گیرم که دهان بسته شد از درد،صدا،نه..
میزد سر ما را به جنون ،توو دهنی ها..
 
آزاده عقابیم  ..چه در بند  ..چه آزاد..
پرواز نمیمیرد از این پرشکنی ها......
 
ما را دل از این معرکه آشفت که دیدیم:
یک گر

ادامه مطلب  

 

 
 
 
 
 
 
غزلی از مانی – 20/6/95 - تهران
 
 دردِ  عشقی  که  مرا  بَستر جان گیر   افتاد
مرغ   دل   در   قفسِ   سینه  به زنجیر افتاد
بی خبر   از   سرشوق   دامِ  هوس    افتادم
عاشقی   رِخنه   نمود   جان  برِ  آزیر  افتاد
هرچه امید  بسرم   بود و  به  تاراجش  برد
قامتم   در   رهِ   او  خَم  شده  و  زیر   افتاد
صبر  کردم   که   ترا   مونس   دل   پردازم
ولی  افسوس  که   زهرت  رهِ  تدبیر  افتاد
من  نظر  کردم  و عقل  بر سر عشقش  دادم
بی خبر    عاقبت

ادامه مطلب  

غم عشق از مولانای جان  

تا با غم عشق تو ،مرا کار افتاد
بیچاره دلم،در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود،هم در غم عشق
اما نه چنین زار،که این بار افتاد
هر روز دلم،در غم تو زارتر است
وز من،دل بی رحم تو،بیزارتر است
گذاشتی ام،غم تو ،نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است.....‌

ادامه مطلب  

پرستوی مهاجر  

 
با ضربه ی آخر به خدا از نفس افتاد
گنجشک همان لحظه که در تیررس افتاد
 
میخواست جوانه بزند غنچه ولی حیف
با سیلی پاییز به جانش هرس افتاد
 
پشت در آن خانه که از جنس بهشت است
از بغض جهنم همه جا خار و خس افتاد
 
وقتی که رسید آتش مسمار به سینه
پهلوی غزل درد گرفت از نفس افتاد
 
بین در و دیوار پرستوی مهاجر
با بال و پری خسته میان قفس افتاد
 
میخواست که آه از لب آیینه بگیرد
زهرا سپر درد علی شد سپس افتاد
 
                  #
 
او فاطمه بود و به همین جرم رقیه
با

ادامه مطلب  

(خار)من آن طفل آزاده سر خوشم(فریدون مشیری)  

خار
 
من آن طفل آزاده سر خوشمکه با اسب آشفته یال خیال
درین کوچه پس کوچه ماه و سالچهل سال نا آشنا رانده ام
ز سیمای بیرحم گردون پیردر اوراق بیرنگ تاریخ کور
همه تازه های جهان دیده امهمه قصه های کهن خوانده ام
چهل سال در عین رنج و نیازسر از بخشش مهر پیچیده ام
رخ از بوسه ماه گردانده امبه خوش باش حافظ که جانانم اوست
به هر جا که آزاده ای یافتمبه جامش اگر مینوانسته ام
می افکنده ام گل برافشانده امچهل سال اگر بگذراندم به هیچ
همین بس که در رهگذار وجودکسی ر

ادامه مطلب  

ایران  

ایران
این نام در اوستا Airya  و در پارسی باستان Ariya ( اَریَه ) و در سنسکریت Arya و در پهلوی eran (ا‌ِران)    {ای ران } گفته می شد که به معنی  شریف و نجیب و آزاده می باشد . ایر در لغت به معنی آزاده و جمع آن          « ایران » به معنی آزادگان می باشد (زندگی و مهاجرت نژاد آریا ). نام های آریا و آریاییان نیز از همین « ایر » گرفته شده است .ایرانیان باستان به سرزمین اصلی و نخستین خویش « ایران ویج » یا « ایران ویچ » می گفتند .  نقل از : فرهنگ شاهنامه   شهیدی مازندران

ادامه مطلب  

 

عاقبت كسی كه آزاده صمدی رو دوست نداره

ادامه مطلب  

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد / حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی  

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی


آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد

حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی


گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است

عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی


تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی


اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان

گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی


خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات

مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی


کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ

ای بسا عیش ک

ادامه مطلب  

آزاده  

آزاده
تركش نارنجك دقیقا شاهرگش را پاره كرده. دوتا چفیه را روی هم به گلویش بسته ام ولی هنوز خونش خوب بند نیامده. ظرف چند لحظه چهره اش مثل گچ سفید شد. 
زیر لب چیزی گفت ولی نفهمیدم. فكر كنم اسم دخترش را آورد. سرش را روی زانویم گذاشته ام. چشمش را بسته. با دستم راستم عرق پیشانی اش را پاك می كنم. می خواهم خم شوم و سرش را ببوسم ولی می ترسم بغضم پاره شود و گریه كنم. اگر دیگر سربازها ببینند دارم گریه می كنم روحیه شان خراب می شود. وقتی به گروهان ما معرفی شد؛ د

ادامه مطلب  

من باغزلی قانعم( محمدعلی بهمنی )  

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد
ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد
من حسرت پرواز ندارم به دل ، آری
در من قفسی هست که می خواهدم آزاد
ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد
من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده ی اضداد؟
می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد
مگذار که دندان زده ی غم شود ای دوست
این سیب که ناچیده به دامان تو افتا

ادامه مطلب  

 

كذرم بازبه درخانه ارباب افتاد
بازهم عطركلابی ونی ناب افتاد
جون كه دیدم همه جاذكر حسین میكویند
بازهم مثل همیشه دهنم اب افتاد
ای كاش كه دلداده كامت كردم مانند كبوتری به بامت كردم
خواهم به جوانی به خداعمر دراز
تابیر شوم بیر غلامت كردم]

ادامه مطلب  

29 مهـــــــر  

ساعت گوشیم زنگ خورد 9:31 دقیقه!
حوصله نداشتم بیدار شم دیدم بابام لای درو باز کرد و آروم گفت خوابه
مهلت فک کردن نداشتم چرخیدم و دوباره خوابیدم
با استشمام یه بوی گند بیدار شدم! سرمو چرخوندم نصفه نیمه آزاده رو دیدم دوباره برگشتم
یه دفعه همه حواسام از جا پریدن آزاده خونه ما چیکار میکنه ! چشمام وا شد و همزمان صدای جیغ بلند شد :)
هول هولکی برگشتم و با دیدن دوستام ذوقمرگ شدم
جیغ منم باهاشون بلند شد ، فقط خدا میدونم قیافه م چه شکلی بود! مچاله شده تو پتو ،

ادامه مطلب  

معرفی شرکت کیمیا صنعت  

شرکت کيميا صنعت نمایندگی برند دلماتیک انگلستان در ایران با تکیه بر توان تخصصی نیروی انسانی مجرب و کار آزموده بر پایه سالها تجربه موفق در زمینه های گوناگون مرتبط با صنعت و ساختمان پایه گذاری گردید.این شرکت با بهره مندی از ارتباطات بازرگانی قوی با تولیدکنندگان تراز اول جهان ، با کیفیت ترین محصولات بین المللی در زمینه اتوماسیون صنعتی و هوشمند سازی را به بازارهای داخلی عرضه می نماید
در سال های اخیر و با آزادسازی نرخ حامل های انرژی، ضرورت مدی

ادامه مطلب  

شعر با عنوان آزاده از رهی معیری  

آزاده
 
 
 
با آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
 
 
با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من
 
 
در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من
 
 
با آن که از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل
 
 
شادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل
 
 
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من
 
 
یا رب چو من افتاده ای کو؟
 
 
افتاده ی آزاده ای کو؟
 
 
تا رفته از جانم برون سودای هستی
 
 
آسوده ام آسوده از غوغای هستی
 
 
گلبانگ مستی آفرین همچون «ر

ادامه مطلب  

عکس هایی از پشت صحنه سریال اینترنتی پسکسل  

سريال “پیكسل” با طراحی و نویسندگی حامد عنقا به عنوان نخستین سريال تعاملی با حضور جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون مدتی است كه در سكوت كامل خبری تولید خود را به كارگردانی محمود معظمی آغاز كرده است..حامد عنقا پس از طراحی و نگارش سريال “قلب یخی” كه عنوان نخستین سريال شبكه نمایش خانگی را با خود یدك می كشد، حالا به عنوان طراح و فیلمنامه نویس، نخستین سريال “تعاملی” ایران را به تهیه كنندگی خودش وارد مرحله تولید كرده است. در این سريال كه مدتی ا

ادامه مطلب  

معرفی کتاب بانوی سربدار  

 
در زمانی كه مغول‌ها بر ایران مسلط بودند، سلطان ابوسعید از اولاد هلاكو در سلطانیه پایتخت خود فرمانروایی می‌كرد. او "ماموران خود را كه «ایلچی» نام داشتند برای ماموریت‌های مهم اعزام می‌كرد. ایلچی‌ها به هر شهر و دیاری كه می‌رسیدند، اهالی محل مجبور بودند پذیرایی‌ شایانی از آنها بكنند و هرچه را خواستند فراهم كنند. یكی از این ایلچی‌ها به قریه «باشتین» (از دهات سبزوار) كه مردم آن از شیعه متعصب بودند رسیدند و بعد از این كه بهترین عمارت را برای

ادامه مطلب  

انا لله و انا الیه راجعون  

ســـلام علیکم
دو روز پیش مطلع شدیم برادر آزاده حاج محسن نیکان(رشتیان) اهل بابل در سانحه تصادف ضمن مصدوم شدن خود و همسرشان ، متاسفانه فرزند پسر 22 ساله و دختر جوان 18 ساله خود را از دست دادند و غمی بر نه تنها دل ایشان بلکه بر دل کلیه برادران آزاده موصل 4 که عمری در کنار این عزیز گذراندند  و در سختی ها و شادی ها با هم بودند نشاندند
هستند عزیزانی که جوان از دست دادند محمد رضا اقبال از یزد، حیدری دولت آبادی ، حجت نعمتی و.... اما به یک باره دو گل جوان پر پ

ادامه مطلب  

67  

بعضی خاطرات رو نمی شه حتی نوشت...
هرزگاهی به بونه ای از چال فراموشی میان خودی نشون میدن و رگ و ریشه ت رو می سوزونن و برمی گردن همونجا که بودن جا خوش می کنن...
امشب دوباره فکر و خاطره لعنتی آزاده اومد سراغم ...با همون صورت سفید و رنگ پریده و برق افتاده ...
هنوز بعد از بیست و یک سال تمام وقتی یادم میاد چشم هام داغ میشن و بغض گلوم رو می گیره...امشب نشستم ی گوشه و عین بچه گی هام هق هق گریه کردم...
اشک هام داغ و تازه بود...
مثل بیست و یک سال پیش مثل وقتی که کلاس د

ادامه مطلب  

آثار نگاری آزاده مجتهدی ساوجی  

 
 
اعظم نوری همدانی -آزاده مجتهدی ساوجی
نویسنده: محمد شرافت - دوشنبه ٢۴ آبان ،۱۳٩۵
معرفی مادر ودختر هنرمند هنرهای تجسمی ومیناتوری
خانم اعظم نوری همدانی فرزند حضرت آیه الله نوری همدانی از مراحع معظم تقلید همسر آقای حاج محمد علی مجتهدی عروس مرحوم آقامیرزا عباس مجتهدی فرزندمرحوم آیت الله آقاشیخ اسدالله مجتهدی ساوجی
وخانم آراده مجتهدی ساوجی فرزند  آقای حاج محمد علی مجتهدی همسر آقای علی دهقان فرزند حاج غلامحسین دهقان یزدی
نمونه کاری آثار نگ

ادامه مطلب  

 

 عاقا چند سوال درمورد سريال کيميا!!
سوال اول:کسی از برادرای کيميا خبری داره؟ مخصوصا داداش کوچیکه!سوال دوم:چطور بچه یه زن وشوهرسیاه ابادانی یه دختر زاغ وبور اروپایی میشه؟سوال سوم:مگه مهتاب و مشفق تقریبا هم سن هم نبودن.پس چرا بعد از 20 سال مهتاب یه پیرزن دیگه شده و مشفق همون بود دوتا موهاش سفید شد؟سوال چهارم:داداش کوچیکه چی شد؟ خیلی نگرانشم@Jokkadeirسوال ششم:رها و شهریار جفتشون خارج بزرگ شدنچرا شهریار لهجه خارجی نداره پ؟؟

ادامه مطلب  

کیمیا  

حاج آقای نخودکی فرمودند: میخاین یه چیزی بهتون یاد بدم که قدرتش از علم کيميا هم بالا تر با

ادامه مطلب  

یک به علاوه پنج، خاطرات آزاده سرافراز قاسم قناعتگر، به روایت جلال توکلی  

بالاخره پس از دوسال، نگارش خاطرات دوست و برادر عزیزم، آقای قاسم قناعتگر به اتمام رسید. این اولین کار من در زمینه‌ی نگارش خاطره است. باید اقرار کنم که کار مشکل و زمان‌بَری بود. اینکه به خاطرات جسته‌وگریخته‌ی عزیز آزاده‌ای بعد از حدود بیست‌وشش سال نظم و ترتیب بدهی و حلقه‌های مفقوده یا فراموش شده‌ی آن را بر اساس شواهد بازسازی کنی و... واقعاً دشوار است و عرق‌ریزان روح.
در هر صورت با یاری خدا کار تمام شد و این توفیق نصیب من گردید تا ایام سراسر

ادامه مطلب  

دیکته درس اِ  

دیکته درس اِ
ما اِمام را دوست داریم.
آن مِداد سبز اَست.
آزاده  سه روز بیمار بود.
آن مدرسه نرده دارد.
آزاده  زود از دبِستان آمد.
اِمروز دیر به مدرسه رسیدم.
او زود از اِداره آمد.
آزاده به من آدامس داد.
برادرم  در   باران ایستاده بود.

ادامه مطلب  

کار درست  

مردم ژاپن یک ضرب المثل بسیار جالب دارند که اساس توسعه کشورشون قرار گرفته. اون ضرب المثل میگه: بخاطر میخی نعلی افتاد، بخاطر نعلی اسبی افتاد، بخاطر اسبی، سواری افتاد. بخاطر سواری، جنگی شكست خورد. بخاطر شكستی، مملكتی نابود شد و همۀ اینها بخاطر كسی بود كه میخ را خوب نكوبیده بود. یادمان باشد هر كار ما، حتی كوچك، اثری بزرگ دارد كه شاید در همان لحظه ما نبینیم 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1