تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


عاشقم‌ باش‌ تا با اسب‌ به‌ فتح‌ِ خورشید بروم‌  

بگو دوستمداري‌ تا زیباتر شوم بگو دوستمداري‌ تا انگشتانم از طلا شوند و ماه‌ از پیشانی‌ام بتابد بگو دوستمداري‌ تا زیر و رو شوم تبدیل‌ شوم به‌ خوشه‌ای‌ گندم‌ یا یک نخل
بگو! دل دل نکن ...بگو دوستمداري‌ تا به‌ قدیسی‌ بدل شوم بگو دوستمداري‌ تا از کتاب شعرم‌ کتاب مقدس بسازی‌ تقویم‌ را واژگون‌ می‌کنم‌و فصل‌ها را جابه‌جا می‌کنم‌ اگر تو بخواهی‌
 
بگو دوستمداري‌ تا شعرهایم‌ بجوشند
و واژگانم‌ الهی‌ شوند
عاشقم‌ باش‌ تا

ادامه مطلب  

 

 
گو دوستم داري تا زیباتر شوم.
بگو دوستم داري تا انگشتانم طلا گردند و پیشانیم ماه.
بگو دوستم داري تا بتوانم دگرگون شوم؛
بدل به خوشه گندم شوم یا درخت نخل.
هم اکنون بگو.
درنگ نکن.
برخی از عشقها درنگ نمی پذیرند.
بگو دوستم داري تا تقدس مرا بیشتر کنی،
تا از دفتر شعرم کتاب مقدس بسازی.
تقویم را عوض می کنم، اگر بخواهی.
فصلها را می شویم
و فصلهای دیگری می سازم.
امپراتوری زنان بر پا می کنم، اگر بخواهی.
بگو دوستم داري تا شعرهایم روان شوند، نوشته هایم آسمانی.


ادامه مطلب  

یا دوست  

آئینه دارِ طلعتِ زیبای دوستم
مفتونِ عشقِ رویِ فریبای دوستم
در باغِ جانفزای فرح بخشِ زندگی
پا بست سروِ قامتِ رعنای دوستم
گشتم مقیم گوشه میخانه امید
مست و خرابِ ساغرِ صهبای دوستم
روشن شدست دیده جانم ز نورِ عشق
از خود گذشته عارف و بینای دوستم
بی شک و ریب واقفِ رازِ حقیقتم
عمریست محوِ حُسنِ دل آرای دوستم
در آسمانِ دل که تجلّیِ ذاتِ اوست
ناظر به نورِ زهره زهرای دوستم
چون اشتعالِ عشق شرر زد به جان و دل
دیوانه وار واله و شیدای دوستم
رسوای عشق مفتخر

ادامه مطلب  

235  

خدایا احساس میکنم هیج کس نیس دوستم داشته یاشه،تو دوستم داري؟میشه باهام حرف بزنی،هیچ کس نیس باهاش حرف بزنم،میشه دستامو بندازم دورگردنت،میشه باهم غذا بخوریم؟میشه؟میشه تنهام نذاری میشه؟میشه فقط تو باشی وبس؟،میشه معشوقم باشی،میشه دلبرو دلدارم باشی،تا مغزاستخون احساس خفگی دارم

ادامه مطلب  

❤❤❤  

@Eshgh
روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم ؛دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد ، اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد.همان طور که دور می شدیم، به دوستم گفتم:چه مرد عبوس و ترش رویی بود

ادامه مطلب  

(Raha.Vahid(Eshgh  

اگه یه نفر ازت پرسید چقد دوستم داري؟ بگو اندازه ای که هستی اگه پرسید تا کی دوستم داري؟ بگو تا وقتی هستی اگه پرسید چقد بهم اطمینان داري؟ بگو همون قد که خودت بهم اطمینان میدی " تا بدونه تا زمانی با ارزشه که با ارزشهات احترام میذاره "

ادامه مطلب  

درمرد وبلاگ  

من اول نمی دانستم وبلاگ چیی  یک روز مادرم با مادر دوستم داشت صحبت  میکر و من و دوستم داشتیم صحبت میکردیم و دوستم گفت میدانی وبلاگ چیی منم گفتم  نه ومادرامون گفتن بیایید بریم و رفتیم به خانه  و به داداشم گفتم بیا برام وبلاگ درست کن درست کر ومن فهمیدم که وبلاگ چی است .

ادامه مطلب  

آجیل  

 
دوستت دارم قَدِ یادام هندی . همان اندازه دیوانه کننده . تو هم اگر من را می خواهی و دوست داري نگَهم داري و برای خودِ خودَت باشم . دوستم داشته باش . قَدِ بادام هندی . یا تهش قَدِ بادام زمینی . فندوق .کشمش .تخمه ی کدو . هرجی . فقط.. خب دوستم داشته باش . 

ادامه مطلب  

 

۶ سال گذشت....
بر فرازها رفتیم ،
         اما نشیب هایی هم بود...
شادانه ، دست در دست هم بودیم و
                                             غم هایی نیز بود...
صدای خنده هایمان ، تاریکی شب هایمان را پر می کرد و
                        اشک هایی نیز بود....
هممممه چیز بود اما ، عشق بیشتر از هر چیز بود....
 
۶ سال گذشت ، 
از روزی که به من گفتی دوستم داري....
۵ سال گذشت ،
از روزی که به تو گفتم  دوستت دارم....
 
هنوز هم دوستت دارم 
تو ،
آیا ،
هنوز دوستم داري ؟؟؟
 
 
P.s : سالگرد د

ادامه مطلب  

جك  

من در مدرسه ی احسان درس میخوانم یادمه پارسال با دوستم داشتیم پلیس بازی میكردیم كه وسط بازی كه زندانی بودین قرار بود  
وقتی انداختنمون گوشه ی دیوار دستبند های هم دیگرو باز كنیم اون دست بند منو باز كرد ولی وقتی دستبند دوستم رو داشتم باز میكردم
دیدم یكیش باز نمیشه كه یهو دوستم بلند شد حمله كنه ولی دید دستبندش هنوز كامل باز نشده دوباره گرفتار شد ولی هر كاری كردیم 
دستبند باز نشد حتی با كلید !!
خلاصه اصلا دستبند باز نشد تا وقتی كه نظافت چی مدرسمون

ادامه مطلب  

 

دیروز با یکی از همکارا بحث میکردم توهین کرد جوابشو ندادم.
دوستم بم گفت آفرین
شعورتُ نشون دادی با این سکوت
امروز دوستم با همون همکارمون بحثشون شد بش گفت :
 
 
 
 
 
 
 
من فلانی نیستم مثه بُــز نگات کنما
میزنم دهنتو سرویس میکنم

ادامه مطلب  

دوستم نداشت ...  

نمیدانستم دوستم داشت یا نداشت !
باید یک دسته برگ از درخت جدا میکردم ... برگ اول داشت برگ دوم نداشت داشت نداشت ...
دوستم نداشت 
برگ آخر گفت که دوستم ندارد 
و این دوست نداشتن ماند روی دلم تا آخر عمر ...
کاش دوستم داشت کاش اخرین برگ دوستم داشت میامد 
نیامد 
و رفت 
گنگ ماندم  و مبهم سالها 
حالا گیریم  آمد همین امروز ... همین حالا 
دیگر به چه درد میخورد !!!!
نه دیگر فرصت لباس عروسی هست نه فرصت عاشقی ...
نه دیگر آرزویی مانده نه عمر زیادی 
به چه درد میخورد آمد

ادامه مطلب  

 

دیروز دوستم بچه اش بدنیا اومد 17 سالشه بچش خیلی نازه ولی دارم فک می کنم که واسه دوستم خیلی زود بود که ازدواج کنه یا اینکه بچه دار بشه الان به این معتقدم که هرکس سرنوشت خودشو میسازه خودش تعیین می کنه که سرنوشتش چجوری باشه بحرحال بای.

ادامه مطلب  

388  

 
 امّا زن . . .  زن حقیقت عشق را زود تشخیص می دهد با حس نیرومند زنی٬ و اگر دبّه در می آورد از آن است که عشق هم برایش کافی نیست٬ او بیش از عشق می طلبد٬ جان تو را. به این طبیعتِ زن اندیشه کرده است قیس٬ بسیار٬ بسیار. سخن می گوید و نمی گوید. می گوید تا نگوید٬ تا پنهان کند چیزی را در انبوهِ گفته هایش. و سخن نمی گوید تا گفته باشد نکته ی ناگفته اش را که اگر بر زبان بیاورد٬ یقین دارد محال به نظر خواهد رسید. پس فقط بُق می کند و خاموش می ماند. امّا در نهان

ادامه مطلب  

با یک خواب بهم ریختم  

کل شب و رمان خووووندم و شاید کمتر از چهار ساعت خوابیدم 
چشمم حسابی قرمز شده
اما کاش بیدار شدنم خوب بود 
تو همین چهار ساعت باز خواب دیدم 
امااااا چرا تو رو چرا اخه,باید تو بیای تو خواب من
چرا باید وقتی بیدارشم 
که تو اشک میریختی و داشتی ازم خدافظی میکردی... 
چرا اخه 
چرا تو این سال ها هیچ تلاشی نکردی نشون بدی دوستم داري 
چراااا کارهات با "دوستت دارم"ی که اونم همون سال ها گفتی فقط,  یکی نبووووووود 
چرا خرابش کردی 
اگه تو هم دوستم داشتی الان همه چی

ادامه مطلب  

دوستم داری؟  

 
خسته ام. حوصله ندارم. تو هم حس خوبی در من به وجود نیاوردی. چرا دوستم داري؟ بودنم چه کمکی به تو می کند؟ من هم دوستت دارم؟ چقدر دوستت دارم؟ چرا دوستت دارم؟ فاصله و تنها ماندن را تا کی می توانم تحمل کنم؟ 
همسایه جیغ می زند. شوهرش در جلسه ساختمان گفت مریض است
برای ظهر غذا از خانه نبرده بودم. چیزی هم نخریدم. از صبح تا همین حالا فقط چند شیرینی کوچک و چای خورده ام. گرسنه ام. دختر همکارم دوستم داشت. با هم حرف زدیم. نمی خواهم بچه داشته باشم؟ بله نمی خواه

ادامه مطلب  

 

سر کلاس عربی :
آقای معلم :
اگه ببینم کسی سر کلاس من فارسی صحبت کنه باید بره بیرون
من به دوستم :
الخودکار المشکی الداري ؟
دوستم : البله الدارم ، البفرمایید !!!
نیمکت بغلی : الـــخخخخخخخ
کلاس : الــــخخخخخخخخخخخخ
معلم: الکصافطان

ادامه مطلب  

 

دوستم داري؟
دو دوست  با سرعت 120کیلومتر سواربر موتور سیکلت
دخترک_م :آروم تر من می ترسم 
30#:نه داره خوش میگذره
 
دختر:ک_م اصلا هم خوش نمی گذره تو رو خدا خواهشمیکنم خیلی وحشتناکه
30#:پس بگو دوستم داري
 
ک_م :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر
30#:حالا بغلم کن(ک_م بغلش کرد)
 
30#: می تونی کلاه ایمنی منو بذاری سرت؟داره اذیتم می کنه.
 
و....
 
روزنامه های روز بعد:موتور سیکلتی با سرعت 120کیلومتر بر ساعت به ساختمان اثابت کرد موتور سیکلت دو نفر
سر نشین

ادامه مطلب  

 

تنهایی رو جایی حس كردم كه فهمیدم اگه دلم بگیره
اگه افسرده بشم
اگه دلم كسی رو ، چیزی رو بخواد
اگه همه غصه های دنیا رو سرم خراب بشه 
كسی رو ندارم كه بغلم كنه ، كه بهم آرامش بده، كه دوستم داشته باشه كه بگه نگران نباش منو داري ....
ما و امثال من چوب دوست نداشتنی بودنمون رو میخوریم ...
اونیم كه رفته دیگه برنمیگرده....
 

ادامه مطلب  

 

َﺳَــــﮓ ﺍﯾﻨـــَـﺠﻮﺭﯼ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ:ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡِ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺪﻩ, ﻧﺎﺯﻡ ﻣﯿﮑﻨﻪ , ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ , ﺣﺘﻤﺎّ ﺧﺪﺍﺳﺖ!اما.....یه گربه اینجوری فکر میکنه:این آدمه به من غذا میده؛ نازم میکنه ؛ دوستم داره ؛ حتما من خدام! به این میگن" گربه صفتی "....! حکایت بعضی آدماس

ادامه مطلب  

یک روز خوب  

یک روز با دوستم مهلا به سینما ی شهرمون رفتیم. روز سینما بود و بلیط های فیلم ها نیمه بها بود. ما به طرف سینما حرکت کردیم . از خوراکی های سینما خریدیم و مدتی را منتظر نشستیم تا به سالن نمایش فیلم ببرنمان. ما می خواستیم فیلم بارکد را ببینیم. وارد سالن نمایش فیلم شدیم و روی دو صندلی با دوستم نشستیم و فیلم شروع شد. پس از مدتی شروع به خوردن خوراکی هایمان کردیم ولی وقتی می خواستیم در آبمیوه هایمان را باز کنیم باز نمی شد هر کار کردیم باز نشد تا اینکه من ب

ادامه مطلب  

صمیمیت با غریبه  

با من از دوست ده ساله ام طوری حرف میزند که گویی بیشتر از من با او بوده. به دوستم میگویم فلانی یادت کرد و گفت خیلی دوستش دارم. دوستم ابرو در هم میکشد میگوید من نمیشناسمش. و من تازه میفهمم با چه روان داغونی همصحبتی داشته ام. کسی که تماسش با واقعیت قطع است و از تصویر ذهنی اش طوری صحبت میکند که گویا خودِ دوست من است. من با دوستم در زمان بوده ام. اما این با او در بی زمان. و خوب پیداست من نمیتوانم با آوردن شواهد زمانی با رابطه ای بی زمان رقابت کنم. به چشمه

ادامه مطلب  

عبدالله: جنرال دوستم به گونه سطحی زخمی شده است  

عبدالله عبدالله، رییس اجرایی حکومت می‌ گوید که جنرال عبدالرشید دوستم، معاون اول ریاست جمهوری در کمین طالبان در ولایت فاریاب زخمی شده و خوش‌ بختانه جراحت او سطحی است.
جنرال عبدالرشید دوستم در حال حاضر در ولایت فاریاب است و گفته شده او و نیروهای زیر امرش شماری از مناطق را از کنترول طالبان خارج کرده اندآقای عبدالله قبل از ظهر امروز (دوشنبه) در نشست شورای وزیران با اشاره به برخورد کاروان جنرال دوستم با کمین طالبان در مربوطات ولسوالی قیصار ول

ادامه مطلب  

قرارمون یادنره داداشی  

سلام ساعت 9 صبح من و دوستم صدیقه رفتیم بهشت زهرا فاتحه خوندیم و از اون طرف رفتیم سرمزار یه شهیدی که خیلی ارادت خاصی بهش دارم به دوستم گفتم شهیدی هست که هر وقت مشکلی یا گره ای تو کار یا زندگی برام پیش میاد میام سرمزار این شهید عزیز و ازش میخوام پیش خدا ائمه رو سفید هست واسطه بشه این شهید رو به دوستم معرفی کردم خدایا منو وستم 05/9/8 28 صفر بود شهادت حضرت محمد ص و امام حسن مجتبی بود دیگه شهید رو قسم به این دو عزیز دادیم و ازش خواستیم تا 40 روز گره از زندگ

ادامه مطلب  

م.ی.ر.ز.ا.ی.ی :/  

امروز منو و دوستم دیر رسیدیم سر کلاس ،تقریبا 5 دقیقه
خب 5 دقیقه ک زیاد نیس
بعدم کلاسمون تئوری ک نبود،پراتیک بود......
این استاد عقده ای هم اجازه نداد بمونیم سر کلاس :/
فک کن
دیوووونه س
از اونجایی هم ک منو دوستم  خیلی ناراحت شدیم و غصه خوردیم :)))))))) رفتیم مارکت واسه خودمون آبمیوه و تخم مرغ شانسی !!!!!!!!!! خریدیم .
فقط امیدوارم لج نکنه باهامون و بندازمون. ......

ادامه مطلب  

ان شاء الله  

بسم الله الرحمن الرحیم
دلم می خواد تو عاشقم باشی و خودت بکشیو ازم خواستگاری کنی من هم دوست داشته باشم و رها بهت دل ببندم دلم می خواد تو پاپیچم بشی و دلت برام تنگ شه و دوستم داشته باشی انقدر عاشقم باشی که به بابام بگی هرچی بگی قبوله انقد عاشقم باشی صد بار بهم زنگ بزنی دوستم داشته باشیو عاشقم باشیو لذت ببری از هم صحبتی باهام در واقع من زنت باشم عقدت باشم عروسیمون رو بگو توی هتل بگیریم وای که چقد خوبه که انقد منو بخوای که انقد منو میخای که انقد دو

ادامه مطلب  

 

من کودک بودم
دوستی داشتم که گهگاهی یک دقیقه پلک نمی زد و مستقیم به نور لامپ خیره می شد و دقیقا زمانی که اولین قطره اشک از چشمانش سرازیر می شد عربده زنان به سمت مادرش می رفت و با یک عدد بستنی مگ نوم بر می گشت
و من حیران با چشمانی بهت زده به آن بستنی مگ نوم و همچنین دوستم و مادر دوستم و مادر خودم و زندگی کوفتی که کاملا مشخص بود در آینده خواهم داشت خیره می گشتم.
 

ادامه مطلب  

جز تو....  

آرامشی میخواهم
خلوتی میخواهم
تو باشی ومن
درکنارهم
تو سکوت کنی ومن گوش کنم
و من آرام بگویم "دوستت دارم"و تو گوش کنی
و آرام بگویی من بیشتر
بودنت را دوست دارم
وقتی دست دور کمرم حلقه میکنی
و مرا سفت به آغوشت میفشاری و وادارم میکنی
که به هیچ کس فکرنکنم
جز تـــــــــــــــــــــــــــــو.....
 
25\8\95 با تموم بدی وخوبی هاش گذشت،روز خاصی نبود فقط یک جلسه دانشگاه برگزارشد بین انجمن ها،ومن براساس قرعه کشی رییس انجمن محیط زیست شدم وقراره جمعه بابچه ها بر

ادامه مطلب  

حماقت باور نكردني  

امروز دوستم میگفت این حجم حماقت تو باور نكردنیه!!خودمم میدونم كارهایی كه انجام میدم هیچ عقلی قبول نمیكنه اونارو
ولی خب در لحظه تصمیم میگیرم و عمل میكنم ترجیح میدم بعدا به كاری كه كردم فك كنم
هنوز از دوستم ناراحتم،كارش توجیهی نداشت نباید بهم دروغ میگفت و بدقولی میكرد!

ادامه مطلب  

فهمیدن  

چه کسی میگوید
 
که فهمیدن همیشه خوب است . . .
 
فهمیدن درد دارد!!
 
مثل آن روزی که من . . .
 
 
چشم تو را از پشت گرفتم . . .
 
و میان آن همه اسم که گفتی . . .
 
 
من آخرین بودم . . .
 
من نیز آن روز به فهمیدن رسیدم . . .
 
 
فهمیدم که تو . . .
 
 
بی نهایت دوست داري !!
 
 
نه اینکه بی نهایت دوستم داري!!!!!

ادامه مطلب  

 

هوا امروز خیلی مه آلود و گرفته بود
از همون اول صبحی انگار هوا هم با دلتنگی من همراه شده بود، انگار دنیا هم دلتنگ بود
با دوستم رفتیم بیرون، همینجوری که داشتیم  قد میزدیم دوستم بهم گفت که امروز حس میکنم دنیا ی جوریه، اصن انگاری هر چی حس بده امروز احاطه ام کرده
میخواستم جوابشو بدم ،  بهش بگم تو که همیشه حال منو میپرسی این حال همیشگیه منه،حس و حالی رو که تو امروز داري رو من چند برابرشو هر روز دارم.
اما چیزی نگفتم   سکوت کردم، نخواستم حالشو بدتر از

ادامه مطلب  

ما مسئول تغییر خود هستیم نه دیگران !!  

 ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﮐﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ، ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ مؤﺩﺑﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﯿﭻ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﺑﻪ ﺗﺸﮑﺮ ﺍﻭ ﻧﺪﺍﺩ! ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﻪ ﻣﺮﺩ ﻋﺒﻮﺱ ﻭ ﺗﺮﺷﺮﻭﯾﯽ ﺑﻮﺩ، ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺖ: ﺍﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﺍﺳﺖ. ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ؟  ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ: چرا ﺑﺎﯾﺪ

ادامه مطلب  

یا مهدی...  

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داري کی از مسیر کوچه قصد عبور داري؟ چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی ای آنکه در حجابت دریای نور داري من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟ برعکس چشمهایم چشمی صبور داري از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما کوک است ساز دلها، کی میل شور داري؟ در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت کی در سرای چشمم، قصد ظهور داري؟

ادامه مطلب  

 

بیا برویم به صد و پنجاه سال قبل ، به خانه های حوض دار ، به اتاق های تو در تو ، من پاییز كه شد انار دان كنم برایت با گلاب و شكر ، شب ها درز پنجره ها را با ملافه بگیری كه سرما توی تنمان نرود ، بنشینیم دور كرسی ، از حجره بگویی برایم و كسب و كارت. لبخند بزنم و سیب پوست كنم بعد از شامت بخوری كه خستگی در كنی ، دراز كشیده باشی لا به لای حرف هایت سكوت بشود، دنبال چشم هایت بدود نگاهم بفهمم كه خوابی و لحاف را روی تنت صاف و صوف كنم. بیا برویم به صد وپنجاه سال قب

ادامه مطلب  

 

:بیا برویم به صد و پنجاه سال قبل ، به خانه های حوض دار ، به اتاق های تو در تو ، من پاییز كه شد انار دان كنم برایت با گلاب و شكر ، شب ها درز پنجره ها را با ملافه بگیری كه سرما توی تنمان نرود ، بنشینیم دور كرسی ، از حجره بگویی برایم و كسب و كارت. لبخند بزنم و سیب پوست كنم بعد از شامت بخوری كه خستگی در كنی ، دراز كشیده باشی لا به لای حرف هایت سكوت بشود، دنبال چشم هایت بدود نگاهم بفهمم كه خوابی و لحاف را روی تنت صاف و صوف كنم، بیا برویم به صد وپنجاه سال قب

ادامه مطلب  

اتمام اعتکاف  

اعتکاف تموم شد و من و دوستم که باهم از بین تمام دوستان قسمتمون شده بود که به این مهمانی خدا دعوت بشیم دم مسجد منتظر خانواده هامون بودیم.
پدرت با مامان و بابای من با یه دسته گل بزرگ اومد.
یعنی هم مامان و بابام یه دسته گل بزرگ گرفته بودن و هم پدرت. مادر بزرگم هم اومده بود. جلوی دوستم از خجالت آب شدم. همکلاسیه دانشگاهم بود و میدونست که برادرم چه شکلیه! پس قطعا اون آقا برادرم نبود. بعدها دوستم بهم گفت که فکر کرده بود که داییمه!
خداروشکر دوست فضولی نبو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1