تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


دوستم داری؟  

 
خسته ام. حوصله ندارم. تو هم حس خوبی در من به وجود نیاوردی. چرا دوستم داري؟ بودنم چه کمکی به تو می کند؟ من هم دوستت دارم؟ چقدر دوستت دارم؟ چرا دوستت دارم؟ فاصله و تنها ماندن را تا کی می توانم تحمل کنم؟ 
همسایه جیغ می زند. شوهرش در جلسه ساختمان گفت مریض است. 
براي ظهر غذا از خانه نبرده بودم. چیزی هم نخریدم. از صبح تا همین حالا فقط چند شیرینی کوچک و چای خورده ام. گرسنه ام. دختر همکارم دوستم داشت. با هم حرف زدیم. نمی خواهم بچه داشته باشم؟ بله نمی خواه

ادامه مطلب  

شانس صبحی من  

فکر کنید یه چیزی که فکر نمیکنی هیچوقت دیگه پیداش کنی احساس میکنید یه
جای دوره دستت بهش نمیرسه .
این میتونه عکس باشه میتونه کس باشه میتونه
شی گم شده باشه ..یاحتی اهنگ اره اهنگ خارجی که من حتی اسمشم
نمیدونستم و جز معدود اهنگ خارجیای دوستداشتنی دوران نووجونی منه که خیلی
دوسش داشتم
قبلنا یه جا گوش میکردم زیاد ولي بعدش گمش کردم ... تو فکربودم
تو نت دانلودکنم ولي  فارسی نیس که اگه اسشم بلدنباشم یه تیکه اهنگو بنویسم
هیچی و هیچ ....ولي امشب رفتم یوتی

ادامه مطلب  

فقط+نوشت  

+اخه دیگه اهنگیم مونده که تیوی ما زیر صدا نذاشته باشه!؟؟؟
همین الان زیر صدای ابلیغشون اهنگ your beautifulبووود دریغ از یه ذره خلاقیت

ادامه مطلب  

مجله بین المللی مهندسی معماری و شهرسازی  

رتبه علمی : علمی _ پژوهشی
دوره انتشار : دوفصلنامه
ISSN : 2228_7337
زبان : انگلیسی
صاحب امتیاز : معاون پژوهشی دانشگاه علم و صنعت
مدیرمسئول : دکتر برخورداري
سردبیر : دکتر محسن فیضی
مدیر اجرایی : فملا معمار زنجانی 
هیئت تحریریه : محمدمهدی عزیزی ، مصطفی بهزادفر ، کیم دوی ، دکتر محسن فیضی ، محمد اصغرمرادی ، عبدالحمید نقره
محل انتشار : تهران
تلفن : (021)177240277
نشانی : تهران ، میدان رسالت ، خیابان هنگام ، خیابان دانشگاه علم و صنعت
بخش اشتراک : خانم زنجانی 
سایت اخت

ادامه مطلب  

دلم داغـــــــــــــونه....  

خدایا هیــــــــــچی ازت  نمیخام جز یه ارامش 
از دنیات خستم خودت از دلم خبر داري خودت از حالم خبر داري
خودت از ارزوهای هرشبم خبر داري پس چرا به حرف دلم گوش نمیدی؟چرا توهم میخای اذیتم کنی؟خدایا اندازه همین دنیات دلم یه دنیا گرفته خودت کمکم کن .دیگه اهنگ گوش دادن هم ارومم نمیکنه ....
 
http://s9.picofile.com/file/8275460634/sib_sorkhi_ghadam_navadiha_ir.mp3.html
 

ادامه مطلب  

آغاز ناکجا  

دیروز خیلی فکر کردم به خودم و فربد. فکرای ترسناک،  فکرای امیدوار کننده، فکرای سخت. من اگه با فرید نباشم شاید خیلی چیزا واسم آسون و حتی خوب بشه. مثلا وضعیت مالی، مشکلی نخواهم داشت و عیش و عشق هم میکنم. ولي عاشق فریدم. اگه نباشه شاید عیش و عشق و پول بهم اصلا نچسبه. از طرفی هم اینجوری فکر میکنم که اگه فرید هم با من بودن رو میخواد باید یه حرکتی کنه. چرا همت نمیکنه. تلاش نمیکنه. من خسته ام، جونم تموم شده، ولي هی به روی خودم نمیارم و ادامه میدم. خب رابطه

ادامه مطلب  

باز هم رد شدن درخواست کار  

امروز هم دوباره از یک فروشگاه بزرگ و خوب که شنیده بودم کار در آن خیلی ساده است و خوب تماس گرفتند ولي با بررسی اجازه کارم و اینکه هنوز در حال خواندن زبان هستم گفتن نمیشه و باید بری اجازه کار جدید بگیری.نمیدونم چرا خلاء به این بزرگی توی قوانینشون هست که دانشجو رو انقدر مستاصل کرده براي کار کردن .به یکی اجازه کار با همون شرایط رو میدن به یکی نه .باید ته توی قضیه رو در بیارم.اجازه کارم همونیه که از گسلار Goslar گرفته بودم اون زمانی که کلاوستهال بودم ک

ادامه مطلب  

 

دوباره دم دمای غروب شد و
من 
با قلبم كه بازم دوباره 
شروع كرده به گرفتن و درد و اذیت...
 
نمیدونم این بار كجا برم...
اما تو همه ی روزای زندگیم یه جایی پنهون از همه برام بوده و هست 
دارم میخندم به خودم و به...
من شبا رو دوس دارم ،قدم زدن تو شبم دوس دارم ،ستاره و ماه رو هم بی اندازه دوس دارم ،پشت بوم خونه و سكوت شب رو دوس دارم
اما این روزا 
راستش میترسم از طلوع خورشیدی كه ممكنه براي من نباشه
میترسم خیلی زیاد
این روزا برام خیلی ترسناك شدن درست شبیه خواب

ادامه مطلب  

8  

حس جالبیه تایپ کردن دوباره ی با کیبورد ویندوز ...
تزیین وبلاگ و آهنگ انتخاب کردن براش و بعد نشستن و نگاه کردن به صفحه ای که چیدی ...
این آهنگ چاوشي جانم فقط اونجاش که میخونه :
برام مهم نیست که دیگه ، صدای قلبم چی میگه ...!!
الان که باز دستم به کیبورد رفته و این صفحه کوچولوی لپ تاپ کوچولوم جلوم بازه انگار یه عالمه حرف دارم ...
فقط تن تب دارم اجازه ی پر حرفی بهم نمیده ...!!
خوش به حالت که 25 آبان برات یه روزیه که معنای خاصی توی تقویمت نداره ... خوش به حالت واقع

ادامه مطلب  

روز اول درس  

امروز 8 ک نه ساعت 9و نیم بیدار شدم..
بعدش کلی حمالی کردم و اتاق و مرتب کردم
و نواحی دیگر:/
26صفحه درس خوندم:/
پرخوری هم گزارش شده:/
با یونس کلی اهنگ خوندیم و مسخره بازی دراوردیم:/
الان سرم گیج میره:(
بابا عصبیه
اوه اوه
الان میخام عکس فائزه رو بکشم:)

ادامه مطلب  

خونه‌ی مادر بزرگه  

اصلا حال نوشتن نداشتم اما وبلاگ نویسی مثل یک جور تعهده.
یک چیزی که به زندگی آدم نظم بده و هر روز تکرارش کرد. یه چیزی تو مایه‌های یه لنگر یا یه مرکز. زندگی هر کسی از یه جایی منظم می‌شه
امروز رفتم پیش مامان‌بزرگم همراه مادرم.
درگیر کارای بانکی و اینا. خونه‌ی مامان‌بزرگ‌ها خوش می‌گذره‌ها اما حوصله سر بره. خصوصا که من اصلا حالم خوب نبود و همش تو خودم بودم.
یکی از دوستام صبح باهام دردودل کرد و رفتم توفکر بدجور.
همش تو فکر بودم امروز. فکر اون دوست

ادامه مطلب  

 

واقعن من آرزویی ندارم؟ هدفی چیزی!
جمعن 2 تا چیز به ذهنم رسیده تا 30 سالگی! البته من خودم توقعاتم پایینه از زندگی. معلومه!
آخه بگو ما عکسی داريم از خودمون که رو فلش بمونه؟!
دیشب خیلی شب عجیبی بود. بله برون نارسیس! عجب شبی بود. واقعن شب مراد بود. الحمدلله خیلی ماشاالله به هم میان. انگار واسه هم ساخته شده ن و این مدت که مجرد بودن دنبال هم میگشتن و آخر پیدا کردن همدیگه رو!
روز من هم میرسه اما فعلن نمیخوام برسه. روز من روزیه که انقد مجذوب طرف بشم که به همه

ادامه مطلب  

پارسال...stop looking for happiness in the same place u lost it  

چرا از احساسات قدیمی فقط اون بد هاش همراه آدم میمونه؟هیچ حس مثبت و خوبی ب "م" ندارم فقط روحم زخمیه...نمیدونمم کی زخماش خوب میشه...,موقع امتحان هم بیشتر یاد زخمام میفتم...مث بچگی ها ک دوست داشتم زخمامو بکنم الانم انگار دوست دارم خودآزاری کنم هی این خاطراتو نبش قبر میکنم
*انقدر مرد نبودي ک بیای رو در رو شی باهام و بهم بگی... انقدر اذیتم کردی تا خودم با پای خودم برم...
^میدونی هرکی جای تو بود این حرفو میزد حسابشو میرسیدم...بهت گفته بودم هرچی هم بگی هرچقد

ادامه مطلب  

گیج بازی  

امروز واقعا گیج بازیام تمومی نداشت:/
اینقد ک واقعا باورم داشت میشد ک خنگم:|
کتاب شازده کوچولو رو بارها خوندم
صبح ی جمله ازش دیدم
و اصلا یادم نمیمد:(
مینا گفت یه سفارش کار هست
لوگو براي ی شرکت
۳ساعت اتود زدم
اخر بهم گفت فرشته چرا نقطه ی ی روی ف عه
و ۱۵دیقه طول کشید ک واقعا متوجه شم منظورشو:/
داشتم گل درست میکردم براي گلدونهام
تلگرام برام پی ام اومد
زهرا فامیلمون بود ک گفته بود هی میخوام سراغتو بگیرم وقت نمیشه
منم گفتم وای عزیزم منم هی میخواستم پی

ادامه مطلب  

خشم  

خیلی وقته میخوام چیزی بنویسم و نمیتونم هیچی بنویسم..انگار مغزم قفل شده..انگار هیچ عکس العملی بجز خشم از خودش نشون نمیده...
خیلی وقته عصبانیت هام غیر قابل کنترل شده..امروز توی دانشگاه داد میزدم...و همش بچه ها میگفتن چیه و من میگفتم هیچیم نیست ..من عصبانی نیستم...بعد از 10 مین خودم ناراحت و پشیمون میشم...
انگار دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم...انگار دیگه اون گوهر مرده..میخوام کمک کنم خوب بشم..میخوام تمام خشممو از بین ببرم..رفیق جان جات خالیه مثل اون دفعه

ادامه مطلب  

رقص و شادی بکنیم  

دو سه روز گذشته خیلی کمر دردم بهتر شده بود. همینجوری راه که میرفتم یه اهنگ شاد گوش میدادم و زیر پوستی و نرم میرقصیدم .
خیلی حس خوبیه. راه بری و درد نداشته باشی. چقدر نعمت هست و حواسم بهشون نیست. تا از دست ندی قدر نمیدونی. همین دیدن شنیدن راه رفتن و غذا خوردن. چقدر دلیل واسه شاد بودن و رقصیدن هست.
چرا ادما نمیرقصن همینجوری. تصور کن تو خیابون موقع راه رفتن همه با رقص و شادی رد بشن. 

ادامه مطلب  

فلافل عمو جعفر  

خداوکیلی سخته...بو هم ک میده...جیگرش هم ک دراومد..این مدفوعش هست...اونم زد بیرون..خلاصه ک ماهی رو پاک شده بخرید!!القصه..شنبه جایزه گرفتم..استاد فرمودند با این جنس صدا تا سه ماه دیگه میتونم تو مسابقات کشوری شرکت کنم...روحت شاد بابا ک خطمونو آوردی رو خط قرآن...دیگه بگم خیلی خوب با محیط کاری دارم اوکی میشم و اینکه خوشحالم ک سیستم حسابداري دولتی رو زووود یاد میگیرم ایشالا...امیدم هزاربرابر شده ک ایشالا راه های زیادی هست ک اینجا بمونم..بعد دوماه شاید هم ی

ادامه مطلب  

شایعه جدید:دیروز سیدی خودکشی کرده  

بچه ها یک خبر جدید.ولوله ای به راه افتاده که نگو و نپرس.یک آگهی فوت نزدیکی ها دیدیم.آشنا بود.سیدی خدا بیامرز شده.مردم می گویند که خودکشی کرده.من که باور نمی کنم.حالا می خوام برم از خانوادش بپرسم ببینم راست گفته اند یا خیر....آخه کانال خبر پر از شایعه است.باید از خودشون بپرسم مطمئن شم....آها....از دختراش می پرسم....
با من همراه باشید....ببینیم آخرش چی میشه؟

ادامه مطلب  

مردها گناه دارند!  

مشغول گوش کردن فایل‌های جلسات یکی از روان‌شناسان معروف هستم. درباره روانشناسی زن و مرد صحبت می‌کند و تفاوت‌ها در دو جنس. گهگاهی به این جور فایلها گوش می‌کنم اما گفته‌های این آقای دکتر برايم تازگی دارد. ترجیح می‌دهم نقل قول نکنم. بعضی گفته‌ها با مبانی شرعی که به آن اعتقاد دارم سازگار نیست اما ظاهراً حقیقت دارد. دچار چالش ذهنی می‌شوم. انگار حقیقتی که آدمها در دنیای امروز تجربه می‌کنند آن چیزی نیست که قرن‌ها قبل براي ما به عنوان قانون شر

ادامه مطلب  

 

خسته م..‌ انگار سالهاست ارامش ندیدم
گاهی از اینکه مردم تلاش میکنند چند سالی بیشتر زندگی کنند اقم میگیرد
که چه شود گیرم پنج سال ده سال بیست سال دیگر هم بودي..چه میخواهی از این دنیا
من خودم که فقط به امید رهایی از ایران و رفتن به کشوری ازاد زنده ام.....

ادامه مطلب  

بازگشت افروز!  

چند وقته این جا ننوشتم؟ 
چند وقته کلا ننوشتم؟
اصلا از چی باید بنویسم؟ 
نمیدونم فقط میدونم امروز که یهو 4 تا از وبلاگ هاتون که به روز شده بود رو باز کردم و خوندمتون، دلم براتون تنگ شد، واسه نوشتن. واسه ذوق این که ببینم کی چی گفته
یادم افتاد همین چند وقت پیشا بود که اومدم و براتون گفتم که دوباره دارم درس خوندن رو شروع می کنم و همین دیشب بود که فهمیدم درسم تموم شده. نمره هام خوب بود. به جز یکیش که اونم بی خیال. اصلا انقدر اتفاق افتاده و نگفتم که اه

ادامه مطلب  

رئیس اداره محیط زیست رامهرمز هدف گلوله شکارچیان غیرمجاز قرار گرفت  

به گزارش رهیاب، محسن مرحمتی رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان رامهرمز در جریان گشت و کنترل مناطق از سوی متخلفان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و از ناحیه دست و پا مجروح شد.روز گذشته ساعت 10 صبح  در پی گشت و کنترل مناطق، محیط بانان منطقه رامهرمز به 3 نفر متخلف شکار و صید برخورد نموده که بعد از تعقیب و گریز و شلیک گلوله از سوی متخلفین به سوی محیط بانان،محسن مرحمتی رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان رامهرمز مورد اصابت گلوله اسلحه شکاری متخلفین شکا

ادامه مطلب  

post 12  

سلام عشقم خیلی وقته نیومدم و چیزی ننوشتم ولي به خدای كه میپرستیمش اصلا فرصت نكردم بیام،میدونی هرشب دلم بیشتر و بیشتر واست تنگ میشه میدونی كه خیلی دوست دارم ،میدونم كه میدونی اگه الان بگی بمیر میمیرم،اره؟ پس چرا برنمیگردی پیشم چرا؟ عشقم كار هرشب رو با گریه و غم خلاصه كردی فقط میتونم اهنگ های (زیاد اسد اونم تراك لیم ببوره )رو گوش بدم و به عكسات نگاه كنم  و مث بچه براي دوریت و انتظار اومدنت گریه كنم ،برگرد پیشم و واسه همیشه دستاتو بزار تو دستم و

ادامه مطلب  

 

ان روزها من ب سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتم
سرتا پای زندگیم را ابی کرده بودم
ابی ابی
ابی ب رنگ دریا که ناگهان روزی
اورا دست در دست کسی دیدم که سرتا پایش زرد بود
زرد، مثل نور
من شنا نمیدانستم
دلم فرصت نداد تا شنا یاد بگیرم....
وغرق شدم در دریای
ابی بیکران رویاها و کابوسها....!
 

ادامه مطلب  

نمی دونم چه حسی داره  

امروز بعد از مدت ها با راضیه صحبت کردم. بهم گفت ازدواج کرده. چه بی خبر.
چند سال همدم تنهایی هاش بودم و وقتایی که واسه محسن دلتنگ می شد و نبودش،
آرومش می کردم. اون وقت حتی بهم نگفت عروسیشه. کلا آدما فقط وقتای ناراحتی دوست
می خوان انگار. مهم نیست. ایشاالله که همیشه خوشحال و خوشبخت باشه.
ازدواج کردن چه حسی داره؟ همسر داشتن، اینکه یکی رو داشته باشی مال خودت.
یکی که همیشه برات می مونه. نمی دونم. من از عشق، فقط خیانت دیدم.
فقط دلشکستگی و عذاب. حس تلخی که

ادامه مطلب  

5  

باید بزرگ شوم . دورو بری هایم اصرار عجیبی دارند روی این بزرگ شدن . رفتار هایشان ضد و نقیض است ! و من از این رفتار ها سرگیجه گرفته ام ... مغزم اما آرام است ...
بزرگ شدن تعبیر دیگرش لابد دوست نداشتن و آرزو نکردن توست !!
طی این سال ها همه آشفتگی هایم را دیدند . همه به جز تو .
حالا گمان می کنم یک شهر از حالم با خبرند ... یک شهر ، به جز تو !
این ها را براي قشنگی نمی نویسم . این ها نثر ادبی نیست و من دنبال جملات خارق العاده نمی گردم . این ها واقعیت است ، واقعیتی که ا

ادامه مطلب  

تو را شناختم آریَ و بهترین بودی  

 
تو را شناختم آریَ و بهترین بودي
               بحق که ماده ترین ماده ی زمین بودي
 
نشستن تو به قدر هزار خوابیدن
               زنانه بود و تو زن نه! که زن ترین بودي
 
همین نه دوش و پریدوش و پیش از آن،که تو خوب
               همیشه نازک و همواره نازنین بودي
 
تو خوش تر از همه بودي، همیشه و هرگز
               نه در ترازوی سنجش به آن و این بودي
 
عجب که مثل زنان تمام،بی پروا
               و مثل باکره ای پاک،شرمگین بودي
 
"نبودم این همه گستاخ پیش از این" - گفتی-

ادامه مطلب  

 

حیفِ روزای رفته حیفِ روزای با تو
گفته بودم نباشی غصّه می گیره جاتُ
انتظاری ندارم از تو که داري میری
فکرشُ می کردم یه روز دلخوشیمُ بگیری
فکرِ دنیای بی تو فکرِ عمری که میره
گفته بودي که هرگز من رو یادت نمیره
خونده بودم من از چشات داري دل میکَنی
حالا که سوختم من به پات حرفِ رفتن می زنی

ادامه مطلب  

اوضاع را تغییر خواهم داد...  

دوست داشتم بنویسم و کامنت شما مزید بر علت این نوشتن شد!
خب...طبق تمام این بارهایی که من کسی رو دوست داشتم عزیز مرموز
رو هم اوایل ازش بدم میومد!
از زردک بودنش
از قد درازش
از شلوار اسلش زرشکی اش سر کلاس بیان بدنی
از همون روزی که خودشو با پریناز پرت کرد تو کلاس خاستگاه آیین و درام
از همون:
" بچه ها فکر کنم کلاسو اشتباه نشستید بیاید کلاس 404! "
از این که همه درسایی که من باید از اول می خوندم اون یه بار پاس کرده بود!
از این که هیچی عین خیالش نبود!
از خیلی چی

ادامه مطلب  

3  

اینجا خوابیدم.دراز به دراز.تو فکر ده روز دیگه.و یه کم جلو تر از ده روز دیگه.تو فکر امشب.تو فکر این بارونی که داره محکم میکوبه روی کولر اما هرچی به پنجره نگاه میکنم قطراتش ننشسته رو شیشه.خیالاتی شدم یعنی؟!آخه صداش خیلی محکمه...نه انگار واقعیه!
مثل تو نیست.مثل تو خیال نیست.رویا نیست.وهم نیست.
پر اوهام ترین نقطه ی زندگیم بودي و هستی و حالا شدی یه تصویر توی تلویزیون ملی و من واقعا نمیدونم چی کار باید بکنم؟!
نشستم امشب با قیافه ای خندون به تماشا کردنت.

ادامه مطلب  

آدما یا ناآدما؟؟؟!!!!!  

آدمای دور و برت رو که نگاه میکنی ، میبینی انگار هیچ کدومشون نمیخوانت!
یه دسته ای از اونا این مدلی هستن که فقط وقتی کارشون بهت میفته سراغت رو میگرن و وقتی حل شد کارشون ، راهشون رو میگرن و میرن!
به کجا؟!
نمیدونم!
شاید به جاده ی فراموشی!
آخه میدونی چیه؟!
وقتی میبینیشون ، دیگه نمیشناسنت!
جالبه!
حتی قیافت هم براشون آشنا نیست!
این آدما چرا این طوری هستن؟!!!
فکر میکنم شاید یه روزی دیگه خودشون رو هم نشناسن!
این دسته از آدما رو ول کن!
به زندگیت که نگاه میکنی

ادامه مطلب  

خواباي پريشون  

خوابام پریشونه! همش رسولو با كسی میبینم... چشم هامو باز میكنم میبینم هوا كم كم داره روشن میشه و رسول غرق خوابه!!!حتی وقتی نگاهش میكنم ازش تنفر دارم بابت این خواب های پریشونی كه همیشه توش نقش اولو بازی میكنه!انگار كه اون مقصره خوابای منه! انگار من زاده شدم واسه همین تنفرهای الكی و دوس داشتن های مسخره ی بعدش

ادامه مطلب  

شب گری هام1  

اومدیم خونه بابابزرگم دیگه خیلی مامان بزرگم اصرار کرد که برا شام بمونیم و موندیم دیگه
پاشد که بره غذا درست کنه منم رفتم موهامو شونه زدم و رژمو از کیفم دراوردم زدم به لبم
و رفتم تو اشپزخونه و کمک مامانوبزرگم کارش تموم شد و رفت بیرون منم یه اهنگ توپ 
گذاشتمو و شروع کردم که اشپزخونشونو تمیزکنم دیگه جارو کردم گردگیری کردم ظرفاشم
شستم و اومدم بیرون متاسفانه تلوزیونشون خراب شده بود دیگه رفتم سراغ کتابم و بعدم
اومدم وب کاش بابام زودتر میومد شام م

ادامه مطلب  

روزنوشت١۴  

امروز یه روز عجیب غریبی بود که دو تا اتفاق غیر منتظره افتاد برام.
دومیش یه بی گداري بود که به آب زدم و هنوزم توو کفش(kafesh ) ام!!: به مصطفی گفتم که یه روز با هم بریم انقلاب. فایزه شدیدا بهم هشدار داده بود که الان واسه بیرون رفتن زوده؛ ولي من نتونستم جلوی خودمو بگیرم و وقتی مصطفی وسط کلاس حل تمرین رفت بیرون که جواب یه سوال سخت رو نبینه، (چون خودش وقت نکرده بود بهش فکر کنه و نمی خواست جواب لو بره.) منم چند دقیقه بعد رفتم بیرون و در مورد امتحان تحلیلی یه

ادامه مطلب  

290  

چند شب پیش خواب دیدم قراره عروس بشَم ...! تو آرایشگاه بودم /بدونِ همراه/ با (فقط) یه خانوم آرایشگری که مشغول آرایش کردنم بود ... لباسِ عروسِ قشنگی پوشیده بودم وُ خوشحال بودم ؛ ولي یه جای کار می لَنگید ...! در عینِ خوشحالی، یه استرسِ غیر معمولي داشتم ... انگار همه ی کارا به هم گِره خورده بود و هیچ چیزی درُست پیش نمی رفت ...! یادمه وقتی بالاخره (!!!) کارِ خانوم آرایشگر تموم شد، یهِو یادم افتاد که فراموش کردم کفشِ سفید عروس بگیرم ... تو همون گیر وُ دار به ذهنم

ادامه مطلب  

763.  

خدایا، می‌دانم هستی. می‌دانم واقعیت داري. می‌دانم چیزهایی هست که نمی‌دانم. اما ناامید شدن صمیمی‌ترین دوستم را دارم به چشم می‌بینم. براي او که همیشه کوهِ امید و چاره است، ناامیدی یعنی آخرِ راه.
خدایا، کمی زودتر جواب ِ این همه خواستنش را بده. جبران می‌کنم. اصلا خودم همه‌ی لیوان جبران را به تنهایی سر می‌کشم. فقط می‌خواهم که به او امید تزریق کنی.
خدایا، تو هم براي رسیدن به خواسته‌اش دعا کن. دعای تو زودتر مستجاب می‌شود.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1